طبيب دين است . هرگاه ديديد طبيب عوامل بيمارى را به سوى خود مىكشد او را در طبّش متهم سازيد و بدانيد ( كسى كه به خودش رحم نمىكند ) خيرخواه ديگران نيست » . « 1 »
سپس دربارهء گروه دوم مىفرمايد : « يا كسى كه مطيع حاملان حق است ؛ اما چون بصيرتى به پيچ و خمهاى علم و شبهات ندارد با نخستين شبهه و ايراد ، شك در دل او پيدا مىشود . آگاه باش ( اى كميل ! ) نه اين به درد مىخورد و نه آن » ؛
( أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ ، لَابَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ ، يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ . أَلَا لَاذَا وَلَا ذَاكَ )
. « احْناء » جمع « حِنْو » در اصل به هرچيزى گفته مىشود كه پيچ و خمى داشته باشد سپس به معناى جوانب نيز آمده است ( چرا كه جوانب و اطراف اشيا غالباً انحنايى دارد ) .
اين گروه از يك نظر نقطهء مقابل گروه اولاند ؛ افرادى ضعيف الفكر و نادان و مغرور كه در برابر شبههافكنان كاملا آسيبپذير اند ، ميدان را خالى كرده و گاه به آنها مىپيوندند . خطر اين گروه براى جهان اسلام و جامعهء بشرى نيز كم نيست . نمونهء اين گروه جمعيت خوارج بودند ؛ هنگامى كه به توطئه و نيرنگ عمرو عاص قرآن بالاى نيزهها رفت فورا ميدان را رها كردند و هنگامى كه شبههافكنى شعار « لا حُكْمَ إلّالِلّه » را سر داد در برابر على عليه السلام قيام كردند كه چرا مسئلهء حكميت را پذيرفتهاى و العياذ بالله نسبت كفر به آن حضرت دادند و امثال آنها در جامعهء امروز ما نيز كم نيست .
حضرت دربارهء گروه سوم مىفرمايد : « يا كسى كه اسير لذت است و در چنگال شهوات گرفتار آمده ( و به همين دليل دين و ايمانش را در پاى لذات و شهواتش قربانى مىكند ) » ؛
( أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ )
.
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 2 ، ص 107 ، ح 5 .