از « قُسّ بن ساعده » ، در سياست بالاتر از « عمر بن خطاب » و در زيبايى زيباتر از « مصعب بن زبير » و در عفت پاكدامنتر از يوسف و . . . ( در حالى كه واقعاً چنين نبود . ) ولى هنگامى كه نظر هارون دربارهء او تغيير كرد صفاتى را هم كه داشت مورد انكار قرار داد . « 1 »
چرا چنين است ؟ دليل آن چند چيز است :
نخست اينكه متملقان و مداحان براى نزديك شدن به اين افراد دروغهاى زيادى به هم مىبافند و به آنها نسبت مىدهند و زبان به زبان نقل مىشود ، كمكم اشخاص باور مىكنند كه واقعيتى در كار است و به عكس ، كسانى كه نسبت به افرادى حسادت دارند و به هنگام قدرت آنها نمىتوانند چيزى دربارهء آنها بگويند وقتى قدرتشان از دست رفت هر نسبت ناروايى را به آنان مىدهند و تمام فضايلشان را نيز زير سؤال مىبرند .
علت ديگر اين است كه يكى از صفاتى كه در بسيارى از افراد بهطور طبيعى ديده مىشود قهرمان سازى است ؛ سعى دارند كسانى را به عنوان قهرمان در فنون و علوم و مسائل مختلف به جهان عرضه كنند و همين امر سبب مىشود كه محاسن ديگران را به حساب آنان بگذارند و در مقابل ، عدهاى به اصطلاح حس ضعيفكشى دارند كه اگر كسى در جامعه ضعيف و ناتوان شد ، هر بلايى بتوانند به سرش مىآورند .
به يقين يك جمعيت مؤمن و سالم و با انصاف از اين امر بركنارند . اقبال و ادبار دنيا نسبت به افراد در نظر آنها تأثيرگذار نيست هميشه حق را مىگويند و از حق طرفدارى مىكنند .
* * *
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 18 ، ص 18 .