كه اين آيات دربارهء « وليد بن مغيره » ى معروف است كه تصميم داشت با قرآن معارضه كند . و آيهء شريفهء « ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ » « 1 » دربارهء « ابو جهل » نازل شده كه مذمت شديدى در اين آيات از هر دو به چشم مىخورد .
سپس امام عليه السلام به سراغ معرفى طايفهء « بنى عبد شمس » مىرود كه « ابو سفيان » ، « معاويه » و « بنىاميه » از اين قبيلهاند ، مىفرمايد : « اما طائفهء بنى عبد شمس از همه بدانديشتر و بخيلترند » ؛
( وَأَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْسٍ فَأَبْعَدُهَا رَأْياً ، وَأَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا )
. جملهء
« أَبْعَدُهَا رَأْياً »
و
« أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا »
گاه به شكل مدح تفسير شده به اين گونه كه آنها داراى افكارى عميق و دورنگرند و نسبت به آنچه در اختيار دارند شجاعانه دفاع مىكنند و گاه به صورت دو وصف مذموم تفسير شده و جملهء
« أَبْعَدُهَا رَأْياً »
يعنى دورترين قبايل قريش از حقند و
« أَبْعَدُهَا رَأْياً »
و
« أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا »
به اين معنا تفسير شده كه آنها بخيلترين افرادند نسبت به چيزهايى كه در اختيار دارند . با توجه به شواهد و قراين تاريخى و وجود افرادى همچون « ابو سفيان » ، « معاويه » و « بنىاميه » در ميان آنها ، تفسير دوم مناسبتر به نظر مىرسد و جملهء « امكر » و « انكر » كه بعدا خواهد آمد نيز شاهد اين مدعاست .
آنگاه امام عليه السلام از بنى هاشم ياد كرده ، مىفرمايد : « اما ما ( طايفهء بنىهاشم ) از همهء آنها به آنچه در دست داريم بخشندهتر و به هنگام بذل جان از همه سخاوتمندتريم ، جمعيت آنها بيشتر و مكرشان فزونتر و زشتترند و ما فصيحتر و دلسوزتر و زيباتريم » ؛
( وَأَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِي أَيْدِينَا ، وَأَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا ، وَهُمْ أَكْثَرُ وَأَمْكَرُ وَأَنْكَرُ ، وَنَحْنُ أَفْصَحُ وَأَنْصَحُ وَأَصْبَحُ )
. فصاحت بنىهاشم نمونهء بارز آن در پيغمبر اكرم و اميرمؤمنان عليهما السلام و خطبههاى نهجالبلاغه و نامهها و كلمات قصار آن كاملًا نمودار است . دعاى
هامش
( 1 ) . دخان ، آيهء 49 .