مختلف بهره گرفتهاند . تعدد و تكثر اين امثله به خوبى نشان مىدهد كه تا چه اندازه اين مسئله داراى اهميت است .
در مثال مورد نظر تضاد ظاهر و باطن دنيا با تمثيل به مار نشان داده شده كه به هنگام لمس آن بسيار نرم و ملايم به نظر مىرسد و انسانِ بىخبر از لمس آن لذت مىبرد در حالى كه اگر يك لحظه غافل شود سم « ناقع » ( سم قاتل و جانگدازى ) كه در درون اين حيوان خطرناك است از طريق نيش آن به بدن انسان منتقل مىشود . سوزش فوق العاده توأم با پيچ و تاب تا آنجا كه مار گزيده به صورت يك مثل در بيتابى درآمده است و سپس از كار افتادن تدريجى دستگاههاى اصلى بدن و شتاب به سوى مرگ .
تعبير به « غِرِّ جاهل » ( غِر به معناى انسان خام بىتجربه كه زود فريب مىخورد ) اشاره به انسانهاى نادان و نا آگاهى است كه تنها چشم به ظواهر فريبندهء دنيا مىدوزند و از آنچه در باطن دارد و تاريخ پيشينيان آن را به خوبى مجسم ساخته بىخبر مىمانند ؛ ولى عاقلان باتجربه و آگاه كه سرنوشت دنياپرستان را در آيينهء تاريخ مشاهده كردهاند خود را از آن برحذر مىدارند .
به همين دليل حب دنيا ( دنياپرستى ) سرچشمهء تمام گناهان شمرده شده است . افراد دنياپرست چنان اسير آن مىشوند كه نه خدا را بندهاند و نه فرمان عقل را مىبرند ، نه حق الناس مىشناسند و نه وجدان بيدار و آگاهى دارند و گاه با صراحت مىگويند : براى رسيدن به اهداف دنيوى هر كار براى ما مجاز است .
در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم :
« أُتْركُوا الدُّنْيا لِأهْلِها فَإنَّهُ مَنْ أخَذَ مِنْها فَوْقَ ما يَكْفيهِ أخَذَ مِنْ حَتْفِهِ وَهُوَ لا يَشْعُرُ ؛
دنيا را به اهل آن واگذاريد ، زيرا كسى كه بيش از نياز خود از آن برگيرد در واقع مرگ خود را از آنجا كه نمىداند تسريع كرده است » . « 1 »
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ح 6058 .