سقوط مىكند . خدا به افرادى كه طغيان را به اوج خود مىرسانند نيكى مىكند ، نعمت مىبخشد ، مقام مىدهد و ناگهان در ميان ناز و نعمت گرفتار مجازاتشان مىسازد ، مجازاتى كه در آن حالت بسيار دردناك است .
در آيهء 44 سورهء « انعام » مىخوانيم : « « فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَىْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُّبْلِسُونَ » ؛ هنگامى كه آنچه را به آنها تذكر داده شده فراموش كردند ما درهاى همهگونه نعمت را بر آنها گشوديم تا زمانى كه ( كاملًا ) به آنچه به آنها داده شده بود خوشحال شدند .
ناگهان آنها را به عذاب گرفتار ساختيم و يكباره نوميد شدند » . « 1 »
دومين جمله اشاره به كسانى است كه مورد آزمون الهى از طريق پردهپوشى خداوند نسبت به گناهان آنها قرار مىگيرند . خدا ، ستار العيوب است و تا آنجا كه ممكن باشد بر گناهان بندگانش پرده مىافكند تا بيدار شوند و توبه كنند و به راه حق باز گردند ولى گروهى به عكس ، مغرور مىشوند و از اين ستر الهى فريب مىخورند و بر شدت و كثرت گناه مىافزايند . با توجه به اينكه « چون كه از حد بگذرد رسوا كند » سرانجام پردهها بالا مىرود و آنها رسواى خاص و عام مىشوند .
جملهء سوم اشاره به يكى ديگر از راههاى نفوذ شيطان و هواى نفس در انسان است ؛ گاه مردم از روى حسن ظن و گاه از طريق تملق و چاپلوسى به مدح و ثناى افرادى مىپردازند ؛ ولى گاه آنها كه از حال خود باخبرند و وضع خود را با آنچه به صورت مدح و تمجيد گفته مىشود كاملًا متفاوت مىبينند بيدار شده و سعى مىكنند خود را با حسن ظن مردم موافق كنند ، گاهى با اين سخنان ، فريب مىخورند و خود را مقرب درگاه الهى و در اوج فضيلت و اخلاق مىپندارند ، در
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر درمورد عذاب « استدراج » مىتوانيد به تفسير نمونه ، جلد 5 ، صفحهء 298 ذيل آيهء 44 سورهء « انعام » مراجعه كنيد .