تفسير سوم اينكه منظور از دو كلام حكمتآميز بالا آن است كه دشمنان اهلبيت به ويژه بنىاميه و پس از آنها بنى عباس در صدد بودند كه هر كس را پيرو اين مكتب و عاشق اين پيشوايان ببينند از هر نظر در فشار قرار دهند تا آنجا كه حتى از نظر معيشت نيز در تنگنا واقع شوند . از اين گذشته ولاى اهل بيت همان ولاى حق است و طرفدار حق در هر عصر و زمان مورد تهاجم طرفداران باطل كه عِده و عُدهء آنها غالبا كم نيست واقع مىشود . تاريخ اسلام نيز نشان مىدهد كسانى كه طرفدار پيغمبر اكرم يا پيشوايان معصومين عليهم السلام مىشدند از طرف دشمنان در فشار شديد قرار مىگرفتند داستان شعب ابىطالب و ابىذر و مشكلاتى كه معاويه و عثمان براى او فراهم كردند تا آنجا كه مظلومانه در بيابان محروم « ربذه » در شديدترين فقر جان به جان آفرين سپرد ، نمونهاى از اين دست است .
از شعبى نيز كه يكى از تابعين معروف است نقل شده مىگفت :
« ما نَدْرى ما نَصْنَعُ بِعَلىّ بْنِ أبىطالِبٍ إنَّ احْبَبْناهُ إفْتَقَرْنا وَإنْ أبْغَضْناهُ كَفَرنا ؛
نمىدانيم با على عليه السلام چه كنيم اگر او را دوست بداريم ( چنان بر ما سخت مىگيرند كه ) فقير و نيازمند مىشويم و اگر او را دشمن بداريم كافر مىشويم » . « 1 »
از اين روشنتر سخنى است كه در تاريخ طبرى و تاريخ ابن اثير از « معاويه » نقل شده كه چون « مغيرة بن شعبه » را در سنهء 41 والى كوفه كرد او را فرا خواند و گفت : من مىخواستم سفارشهاى زيادى به تو بكنم اما چون تو را فرد بصيرى مىدانم از آنها صرف نظر كردم ؛ ولى يك توصيه را ترك نمىكنم و آن اينكه دشنام على و نكوهش او را فراموش مكن و براى « عثمان » فراوان رحمت خدا را بطلب و استغفار كن و تا مىتوانى عيب بر ياران على بگذار و آنها را از مركز حكومت دور كن و پيروان « عثمان » را مدح و تمجيد نما و به مركز حكومت
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3 ، ص 248 .