بيتالمال او نيز كفايت نمىكرد ( اشاره به اينكه مسائلى را كه ما نمىدانيم بسيار بيشتر از آن است كه مىدانيم ) .
نيز از بعضى فضلا نقل مىكند كه اگر كسى در برابر چيزهايى كه نمىداند بگويد : نمىدانم ، او را تعليم مىدهيم تا بداند و اگر بگويد : مىدانم ، امتحانش مىكنيم تا بگويد نمىدانم ( و رسوا شود ) . « 1 »
شبيه اين سخن را مرحوم مغنيه در فى ظلال نهجالبلاغه از كتاب « الحكمة الخالده » نقل مىكند كه دانشمندى مىگفت : گفتن « لا أدرى » ( نمىدانم ) را ياد بگيريد ، چرا كه اگر بگوييد نمىدانم به شما تعليم مىدهند تا بدانيد و اگر بگوييد مىدانم از شما سؤال مىكنند و نمىدانيد و رسوا مىشويد . سپس مىافزايد :
احدى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله ادعا نكرد كه همه چيز را مىداند و به طور مطلق نگفت : « سلونى » ( از من بپرسيد ) به جز على بن ابىطالب عليه السلام « 2 » .
در همين رابطه ضربالمثلى نقل شده است كه آن نيز محتواى كلام امام را دارد : « مَقْتَلُ الرَّجُلِ بَيْنَ فَكَّيْهِ » موضع آسيب پذير انسان در ميان دو فك او قرار دارد ( يعنى زبان او مايهء هلاكت او مىشود ) . « 3 »
مرحوم شوشترى از قتاده ( فقيه معروف اهل سنت ) نقل مىكند كه روزى ادعا كرد كه من هر چه را تا به حال شنيدهام يا به حافظه سپردهام هرگز فراموش نكردهام .
بعد از اين سخن به خدمتكارش گفت : كفش مرا بياور بپوشم . خدمتكار گفت :
كفش شما در پاى شماست ( وى از آن ادعا و اين عمل سخت شرمنده شد ) . « 4 »
* * *
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 18 ، ص 236 .
( 2 ) . فى ظلال نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 266 .
( 3 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 7 ، ص 90 .
( 4 ) . شرح نهجالبلاغهء علامهء شوشترى ، ج 6 ، ص 359 .