آنگاه امام عليه السلام در جملهء سوم مىفرمايد : « كسى كه زبانش را بر خود امير سازد شخصيت او تحقير مىشود » ؛
( وَهَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ )
. منظور از امير شدن زبان آن است كه از تحت كنترل عقل و فكر خارج شود و هرچه بر زبانش آمد بگويد . بديهى است سخنانى كه از فكر و عقل و تقوا سرچشمه نمىگيرد در بسيارى از موارد خطرهايى ايجاد مىكند كه انسان قادر بر جبران آن نيست و گاه اسباب رنجش افراد آبرومند و سبب ايجاد اختلاف در ميان مردم و كينه و دشمنى نسبت به گوينده و ديگران مىشود و چه زيبا مىگويد شاعر عرب :
احْفَظْ لِسانَكَ ايُّهَا الْإنْسانُ * لا يَلْدَغَنَّكَ إنَّهُ ثُعْبانٌ
كَمْ فِى الْمَقابِرِ مِنْ قَتيلِ لِسانِهِ * كانَتْ تُهابُ لِقاءُهُ الْاقْرانُ
اى انسان زبان خود را حفظ كن - مراقب باش تو را نگزد كه اژدهايى است .
چه بسيارند كسانى كه در گورستانها خفتهاند و كشتهء زبان خويشند - همان كسانى كه همطرازان آنها از ملاقات با آنها وحشت داشتند .
در حديث ديگرى در سلسلهء همين كلمات قصار مىخوانيم :
« مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ ؛
كسى كه زياد سخن گويد اشتباهات زيادى خواهد كرد » . « 1 » و اين خطاى بسيار باعت تحقير و بىارزش شدن او در نظرها مىشود .
كوتاه سخن اينكه انسان عاقل بايد زبانش را در اختيار عقلش قرار دهد نه اينكه عقلش را در اختيار زبان كه اولى مايهء سعادت است و دومى اسباب حقارت .
شايان توجه است صفات سهگانهء نكوهيدهاى را كه امام در اين بيان كوتاه ذكر كرده ( طمع ، فاش كردن ناراحتىها نزد هركس و امير ساختن زبان بر خود ) هرسه در اين جهت مشتركند كه سبب ذلت و خوارى مىشوند و اين هماهنگى در اثر سبب شده است كه امام عليه السلام هر سه را كنار هم قرار دهد .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 349 .