مىگرفت و آن را در برابر آسمان باز نگه مىداشت و مىگفت : شنيدهام بعضى از پرندگان در حال پرواز تخم مىگذارند شايد تخم آن پرنده در دامن من بيفتد . و يا نقل مىكنند هنگامى كه گروهى از كودكان او را در كوچه و بازار آزار مىدادند براى پراكنده ساختن آنها گفت : شنيدهام در فلان خانه حلوا پخش مىكنند بچهها به سوى آن خانه دويدند ناگهان ديدند خود اشعب نيز به سوى آن خانه مىدود گفتند : تو چرا ؟ گفت : شايد حرف من درست باشد .
اين داستانها خواه واقعيت داشته باشد يا نه اشاره به كارهاى ننگآورى است كه انسان به جهت طمع انجام مىدهد .
نقطهء مقابل طمع قناعت است كه سبب عزت آدمى مىشود همانگونه كه اميرمؤمنان فرمود :
« عَزَّ مَنْ قَنَعَ ؛
آنكس كه قناعت پيشه كند عزيز خواهد بود » . « 1 »
و به گفتهء شاعر :
آز بگذار و پادشاهى كن * گردن بى طمع بلند بود !
در دومين نكته مىفرمايد : « كسى كه سفرهء دل خويش را ( نزد اين و آن بدون هيچ فايده ) باز كند ( و مشكلات خود را فاش سازد ) رضايت به ذلت خود داده است » ؛
( وَرَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ )
. روشن است هرگاه انسان نزد طبيب درد خود را بگويد و از وى راه درمان بطلبد يا پيش قاضى ظلمى را كه بر او رفته بيان سازد و از او احقاق حق بخواهد يا نزد دوستش از گرفتارى خود براى گرفتن وام سخن بگويد كار خلافى نكرده و به دنبال مشكلگشايى بوده ؛ اما طرح مشكلات نزد كسانى كه هيچگونه توانايى بر حل آن ندارند اثرى جز ذلت و سرافكندگى انسان نخواهد داشت . در اينگونه موارد بايد خويشتندار بود و لب به شكايت نگشود .
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ص 392 ، ح 9018 . در بعضى از عبارات اين جمله به اين صورت نقل شده است : « عَزَّ مَنْ قَنَعَ وَ ذَلَّ مَنْ طَمَعَ » ( شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 50 ) .