امام عليه السلام به اين حقيقت است كه در روايات ديگرى نيز وارد شده و در گفتار معروف :
« الْإنْسانُ عَبيدُ الْإحْسانِ ؛
انسان بندهء احسان است » منعكس است .
شاعر عرب نيز مىگويد :
وَإنّى لَوَحْشِىٌّ إذا ما زَجَرْتَني * وَإنّى إذا ألَّفْتَني لَالُوفٌ
هنگامى كه از من دورى كنى من از تو رميده مىشوم ولى هنگامى كه از در الفت در آيى با تو الفت مىگيرم .
اينكه در بعضى از شروح به واسطهء حل نشدن مشكل « مدنىٌّ بالطبع » بودن انسان يا وحشى بودن قلوب اين تفسير را پذيرفتهاند كه منظور از « رجال » همهء انسانها نيستند بلكه افراد بزرگ و قدرتمندِ اجتماعاند ، تفسير نادرستى به نظر مىرسد ، زيرا ظاهر عبارت اشاره به همه يا اغلب انسانهاست نه گروه اندكى .
شاهد اين سخن حديثى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود :
« ثَلَاثٌ يُصْفِينَ وُدَّ الْمَرْءِ لِأَخِيهِ الْمُسْلِمِ يَلْقَاهُ بِالْبُشْرِ إِذَا لَقِيَهُ وَيُوَسِّعُ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ إِذَا جَلَسَ إِلَيْهِ وَيَدْعُوهُ بِأَحَبِّ الْأَسْمَاءِ إِلَيْهِ ؛
سه چيز است كه محبت انسان را نسبت به برادر دينىاش صفا مىبخشد با چهرهء گشاده با او روبرو شود و در مجلس جاى مناسب به او دهد و او را به محبوبترين نامهايش صدا بزند » . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 643 ، ح 3 .