( مردم آن زمان ) ترسشان از نظر دور و اميدشان نزديك است ( به عذابهاى آخرت بىاعتنا و به مواهب دنيا شديداً علاقهمند هستند ) تنها از كسى حساب مىبرند كه از زبانش مىترسند و اكرام نمىكنند مگر كسى را كه اميد بخششى از او دارند . دينشان ربا و هر حقى نزد آنها به فراموشى سپرده شده ، افراد فريبكار را دوست دارند و سراغ كسانى مىروند كه از همه بيشتر چاپلوسى كنند .
دلهاى آنها خالى ( از ياد خدا ) است ، سخن حقى را نمىشنوند و به درخواست سائلى پاسخ نمىگويند ، مستى غفلت بر آنها غالب شده ، اگر آنها را رها كنى دست از تو بر نمىدارند و اگر از آنها پيروى كنى فريبت مىدهند ، در ظاهر برادرند و در باطن دشمن ، رفاقت آنها با يكديگر بر اساس بىتقوايى است و هنگامى كه از هم جدا شوند يكديگر را نكوهش مىكنند ، سنتهاى الهى در ميان آنها مىميرد و بدعتها زنده مىشود نادانترين مردان كسى است كه از فقدان آنها متاثر شود يا از كثرت آنها خوشحال . فرزندم در چنين شرايطى كه ( آتش فتنهها شعلهور است ) همچون شتر كم سن و سال باش نه پشتى دارد كه سوار شوند و نه پشمى كه بچينند و نه پستانى كه بدوشند . . . . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 74 ، ص 234 ، ح 3 .