نياوردند در نتيجه آن متاع مايهء وبالشان شد و گروهى از مردم را به مصائبى گرفتار كرد لكن آنها صبر كردند و ( شكرگزار بودند ) در نتيجه مصيبتها به نعمتها تبديل شد » . « 1 »
در اينجا دو سؤال باقى مىماند :
نخست اينكه حقيقت شكر چيست ؟
شكر سه مرحله دارد : مرحلهء قلبى كه انسان از نعمتهاى خدا خشنود و راضى و سپاسگزار باشد و مرحلهء زبانى كه آنچه را درون قلب اوست بر زبان جارى سازد ؛ ولى از همه مهمتر مرحلهء عملى شكر است و آن به طور شفاف اين است كه از نعمتهاى الهى درست بهرهبردارى كند و اهداف اين مواهب را در نظر گيرد و به سوى آن اهداف حركت كند ؛ اگر خدا عقلى براى درك نيك و بد به او داده از اين عقل در مسير شيطنت استفاده نكند و اگر او را مشمول موهبت آزادى كرده از اين آزادى براى پيشرفت و تكامل بهره گيرد نه در مسير بىبند و بارى و گناه و فساد همچنين در مورد اعضاى بدن كه هر كدام موهبتى عظيم است و در مورد مال و ثروت و فرزند و همسر . بسيارند كسانى كه شكر قلبى و زبانى دارند ؛ ولى در مرحلهء شكر عملى مقصرند .
اگر در مفهوم شكر به آنگونه كه در بالا گفته شد دقت كنيم فلسفهء آن نيز روشن مىشود ، زيرا اين مواهب مال ما نيست از سوى ديگرى است و آن را براى اهداف خاصى آفريده و اگر در غير آن اهداف به كار گرفته شود خيانت در آن نعمت است .
از اينجا پاسخ سؤال ديگرى نيز روشن مىشود كه خدا چه نيازى به تشكر و سپاسگزارى ما دارد . ممكن است انسانها با سپاسگزارى تشويق شوند و آرامش روحى پيدا كنند . خدا كه نيازى به اينها ندارد .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 68 ، ص 41 ، ح 31 .