إِصْبَعَهُ فِي الْيَمِّ فَلْيَنْظُرْ بِمَ يَرْجِعُ »
. « 1 »
12 . دنيا همچون سم كشنده است و افرادى كه آن را نمىشناسند مىخورند و هلاك مىشوند :
« إِنَّمَا الدُّنْيَا كَالسَّمِّ يَأْكُلُهُ مَنْ لَايَعْرِفُهُ »
. « 2 »
13 . دنيا همانند دام است كه افراد ناآگاه در آن مىافتند و گرفتار مىشوند :
« إنَّما الدُّنْيا شَرَكٌ وَقَعَ فيهِ مَنْ لايَعْرِفُهُ »
. « 3 »
14 . دنيا همچون جيفهاى است كه گروهى به آن روى آوردند و با خوردن آن رسوا گشته و در دوستى آن توافق كردهاند :
« أَقْبَلُوا عَلَى جِيفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِأَكْلِهَا وَاصْطَلَحُوا عَلَى حُبِّهَا »
. « 4 »
15 . مثل دنيا مثل سوارى است كه براى استراحت و خواب قيلوله در سايهء درختى در تابستانى داغ پياده مىشود و بعد از ساعتى استراحت آن را ترك مىگويد و مىرود :
« إِنَّمَا مَثَلِي وَمَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رَاكِبٍ مَرَّ لِلْقَيْلُولَةِ فِي ظِلِّ شَجَرَةٍ فِي يَوْمِ صَيْفٍ ثُمَّ رَاحَ وَتَرَكَهَا »
. « 5 »
16 . دنيا سراى عبور است نه دار اقامت :
« الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لَادَارُ مَقَر »
. « 6 »
17 . دنيا درياى عميقى است كه گروه زيادى در آن غرق و هلاك مىشوند :
« إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا عَالَمٌ كَثِيرٌ »
. « 7 »
18 . دنيا همانند مار خوش خط و خالى است كه ظاهرش نرم است و در باطنش سم كشنده است كه در آغاز نامهء مورد بحث آمده بود .
* * *
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 70 ، ص 119
( 2 ) . همان مدرك ، ص 88
( 3 ) . غررالحكم ، 2361
( 4 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 109
( 5 ) . بحارالانوار ، ج 70 ، ص 119 ، ح 111
( 6 ) . نهجالبلاغه ، كلمات قصار ، 133
( 7 ) . كافى ، ج 1 ، ص 15 ، ح 12