اين تعبير مىرساند كه در مورد قضات حتماً بايد به سراغ برترينها رفت ، چرا كه مسألهء قضاوت امرى بسيار سنگين ، حساس و سرنوشتساز است كه تنها برترينها مىتوانند آن را سر و سامان بخشند .
تعبير به « اخْتَرْ » نشان مىدهد كه قضات با آراى مردم - آنگونه كه در بعضى كشورهاى امروز رايج است - انتخاب نمىشوند ، بلكه زمامدار و رهبر آنها را مستقيماً يا بهوسيلهء افراد مورد اعتماد خود برمىگزيند ، زيرا مسألهء صلاحيت قضايى چيزى نيست كه مردم بتوانند دربارهء آن داورى كنند و رأى بدهند .
آنگاه دوازده صفت براى آنها برمىشمارد كه در واقع از قبيل تفصيل پس از اجمال است و نشان مىدهد برترينها چه كسانىاند :
1 . مىفرمايد : « كسى كه امور مختلف وى را در تنگنا قرار ندهد » ؛
( مِمَّنْ لَا تَضِيقُ بِهِ الْأُمُورُ ) .
اشاره به اينكه آگاهى آنها دربارهء مسائل مختلف و قوانين اسلام و شناخت موضوعات در حدى باشد كه هر مسألهء پيچيدهاى پيش آيد راه حل آن را بدانند و در تنگنا قرار نگيرند . به سخن ديگر هم به احكام شرع واقف باشد و هم در تشخيص موضوع آگاه تا بتواند رد فروع به اصول و استخراج فروع از اصول كند و اين وصف تنها در مجتهدان مبرّز وجود دارد .
2 . در بيان دومين وصف مىفرمايد : « و برخورد مخالفان و خصوم با يكديگر او را به خشم و لجاجت وا ندارد » ؛
( وَلَا تُمَحِّكُهُ « 1 » الْخُصُومُ ) .
يعنى آنچنان سعهء صدرى داشته باشد كه اگر گاهى طرفين دعوا در محضر او به نزاع و جنجال برخيزند از كوره در نرود و حكم عادلانهء الهى را دربارهء آنها هرچند جسور و بىادب باشند صادر كند .
3 . امام در سومين وصف قضات لايق و كارآمد مىفرمايد : « كسى كه در لغزش
هامش
( 1 ) . « تُمَحِّكُهُ » از ريشهء « مَحْك » بر وزن « مكر » به معناى پرخاشگرى و لجاجت گرفته شده است .