( وفادارىِ ) رعيت بهتر از احسان به آنها و سبككردن هزينهها بر آنان و عدم اجبارشان به كارى كه وظيفه ندارند نيست » ؛
( وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ ، وَتَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ ، وَتَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ ) .
تعبير به
« مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ »
با توجّه به اينكه « قِبَل » گاه به معناى « نزد » و گاه به معناى « قدرت » مىآيد ، مىتوان جمله را چنين معنا كرد : چيزى كه نزد آنها ( و بر عهدهء آنها ) نيست يا چيزى كه در طاقت و توان آنها نيست . « 1 »
اين حقيقتى است كه تجربه بارها نشان داده است كه اگر والى به فكر رعايا باشد و زمامداران هزينهها را بر آنان سبك كنند و امورى را كه از وظايف آنها نيست يا قدرت بر آن ندارند از آنها نخواهند رابطهء عاطفى قوى و محكمى در ميان آنها برقرار خواهد شد ؛ رابطهاى كه حمايت آنها را به زمامدار در حوادث مشكل و پيچيده تأمين مىكند .
اين نكته نيز حائز اهمّيّت است كه امام سخن از عوامل حسن ظن زمامدار به رعايا به ميان آورده ، نه حسن ظن رعايا به زمامدار در حالى كه تصور بر اين است كه در اينگونه موارد تعبير اوّلى مناسبتر است ؛ ولى منظور امام اين است كه آنقدر زمامدار به رعايا خوبى كند كه به وفادارى آنها به خود مطمئن گردد .
به همين دليل امام در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « بنابراين در اين راه آنقدر بكوش تا به وفادارى رعايا به خود خوشبين شوى ، زيرا اين خوشبينى ، خستگى و رنج فراوانى را از تو دور مىسازد » ؛
( فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً « 2 » طَوِيلًا ) .
هامش
( 1 ) . هرچند بعضى معتقدند « قِبَل » اگر اضافه به ضمير شود حتما به معناى نزد است و اگر جدا استعمال شود به معناى قدرت و توان است .
( 2 ) . « نَصَب » به معناى رنج و تعب است از ريشهء « نَصْب » بر وزن « نصر » به معناى ثابت قرار دادن گرفته شده ؛ مثلًا هنگامى كه نيزه را بر زمين مىكوبند و جاى آن را محكم مىسازند ، نصب گفته مىشود و از آنجا كه رنج و تعب انسان را از كار متوقف مىسازد ، اين واژه بر آن اطلاق شده است و دشمنان اهل بيت را از اين جهت ناصبى مىگويند كه گويى پرچم عداوت برافراشتهاند .