بيرون آمد و در برابر مردم قرار گرفت و عرضه داشت : خداوندا تو مىدانى اگر من بدانم كه رضاى تو در اين است كه خودم را در دريا پرتاب كنم چنين مىكنم و من به خوبى مىدانم كه امروز هيچ عملى تو را از پيكار با اين فاسقان خشنودتر نمىسازد و اگر مىدانستم عملى تو را خشنودتر از اين مىسازد انجام مىدادم . « 1 »
در سيرهء ابن هشام آمده است هنگامى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله باخبر شد لشكر قريش به سوى بدر حركت كرده پيامبر با مردم مشورت كرد و جريان قريش را به آنها گفت ( نظر حضرت اين بود كه ميزان آمادگى ياران خود را بيازمايد ) مقداد برخاست و گفت : اى رسول خدا ! به همان راهى كه خداوند به تو نشان داده برو ما با تو هستيم به خدا سوگند ما مثل بنىاسرائيل نيستيم كه به موسى گفتند : تو به اتفاق پروردگارت برو و با دشمنان مبارزه كن ما در اينجا نشستهايم . من مىگويم :
تو با پروردگارت با آنها پيكار كنيد و ما هم با شما هستيم . به خدايى كه تو را به حق مبعوث ساخته اگر ما را به دورترين نقطهء جزيره ببرى با تو خواهيم بود تا به مقصد برسى . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى او دعا كرد سپس فرمود : اى مردم باز هم به من مشورت دهيد . نظر آن حضرت طايفهء انصار بود و آنها جمعيت قابل ملاحظهاى بودند . سعد بن معاذ برخاست و عرض كرد : اى رسول خدا ! مثل اينكه نظرت بهسوى ما طايفهء انصار است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : آرى . عرض كرد : ما به تو ايمان آوردهايم و گواهى دادهايم آنچه را آوردى حق است و با تو عهد و پيمان بستهايم .
به هر سويى مىخواهى برو ما با تو هستيم . به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده اگر ما را به كنار اين دريا ببرى ( اشاره به درياى سرخ است كه در حاشيهء غربى جزيرهء عربستان قرار دارد ) و تو وارد اين دريا شوى ما هم با تو وارد خواهيم شد و يك نفر تخلّف نخواهد كرد . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 26 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 266 و 267 و كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 120 .