اميرمؤمنان على عليه السلام نقل كرده است پايان مىدهيم در اين حديث آمده است كه مردى از اهل طائف به هنگامى كه ابن عباس بيمار بود ؛ ( همان بيمارى كه در آن دنيا را وداع گفت ) نزد او آمد و لحظهاى نشست . ابن عباس بىهوش شد . او را به صحن خانه آوردند . به هوش آمد . گفت : خليل و يار من رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء من خبر داد كه در دوران عمرم دو بار هجرت خواهم كرد ؛ هجرتى با رسول خدا صلى الله عليه و آله داشتم و هجرتى با على عليه السلام و نيز به من خبر داد كه من در پايان عمر نابينا خواهم شد ( و چنين شد ) . . . و نيز به من دستور داد كه از پنج گروه بيزار باشم : از ناكثين ( پيمانشكنان ) همانها كه در جنگ جمل حاضر شدند و از قاسطين ( ظالمان و ستمگران شام ) كه در جنگ صفين حاضر شدند و از خوارج كه در ميدان نهروان حضور يافتند و از « قَدَريّه » آنهايى كه شبيه نصارا در دينشان بودند و گفتند : هيچ چيزى مقدر نشده ( و همه چيز را خدا به ما تفويض كرده است ) و از « مرجئه » آنها كه شبيه يهود در دينشان شدند . گفتند : خدا آگاهتر است ( كه گناهكاران نيز اهل بهشتند ) سپس گفت :
« أللَّهُمَّ إنّى أحيى عَلى ما حَىَّ عَلَيْهِ عَلِىُّ بْنُ أبيطالِبٍ وأمُوتُ عَلى ما ماتَ عَلَيْهِ عَلىُّ بنُ أبىطالِبٍ ؛
خداوندا من بر آنچه على عليه السلام بر آن زنده بود زندهام و بر آنچه او بدرود حيات گفت مىميرم » اين سخن را گفت و جان به جان آفرين تسليم كرد . « 1 »
توجّه داشته باشيد كه قبر ابن عباس در طائف است و مسجد با شكوهى هم به نام او در كنار مقبرهاش ساختهاند .
* * *
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 42 ، ص 152 ، ح 20 .