كردهاى و مىدانيم قيام بر ضد امام مجوز قتل است .
آنگاه امام عليه السلام براى تأكيد بيشتر و جدى بودن اين تهديد مىافزايد : « به خدا سوگند اگر حسن و حسين ( فرزندان عزيزم ) ، كارى همچون كار تو كرده بودند هيچگونه با آنها مدارا نمىكردم و ارادهء مرا ( در دفاع از حق بيتالمال ) تغيير نمىدادند تا زمانى كه حق را از آنها بستانم و باطلى را كه از ستمهاى آنها بهوجود آمده از ميان بردارم » ؛
( وَوَاللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتَ ، مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِي هَوَادَةٌ « 1 » ، وَلَا ظَفِرَا مِنِّي بِإِرَادَةٍ ، حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا ، وَأُزِيحَ « 2 » الْبَاطِلَ
عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا ) .
بديهى است كه هرگز منظور امام عليه السلام اين نيست كه امكان دارد امام حسن و امام حسين عليهما السلام دست به غصب اموال بيتالمال بزنند ، بلكه منظور بيان مبالغهء در مطلب است كه هيچ كس در برابر تخلّف از حق و عدالت مصونيت ندارد .
به بيان ديگر قضيّهء شرطيّه كه از واژهء « لو » و مانند آن استفاده مىشود به معناى احتمال وقوع شرط نيست ، زيرا اين تعبيرات حتى در امورى كه محال است براى بيان تأكيد مطلب گفته مىشود همانگونه كه در آيهء شريفهء « « قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدينَ » ؛ بگو : اگر براى خدا فرزندى بود ، من نخستين پرستش كنندهء او بودم » « 3 » اين تعبير تأكيدى است بر نفى گفتهء نابخردانِ اهل كتاب كه براى خداوند فرزندى قايل بودند .
امام عليه السلام ، در اين سخن خود روشن مىسازد كه هرگز مسائل عاطفى نمىتواند حاكم بر احكام الهى باشد و روابط بر ضوابط پيشى نمىگيرد همانگونه كه قرآن مجيد در مسألهء اجراى حد مىفرمايد : « « وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في دينِ اللَّهِ » ؛ و نبايد
هامش
( 1 ) . « هَوادَة » به معناى نرمش ، صلح و علاقه به كسى است و در اينجا همان معناى اوّل اراده شده است .
( 2 ) . « أُزيحُ » از ريشهء « ازاحَة » به معناى زايل كردن است .
( 3 ) . زخرف ، آيهء 81 .