آنگاه او را شديداً تهديد مىكند و مىفرمايد : « و اگر به اين دستورى كه دادم عمل نكنى و خداوند مرا بر تو مسلّط كند كارى مىكنم كه عذرم در پيشگاه خدا دربارهء تو پذيرفته باشد و با اين شمشيرم كه هيچ كس را با آن نزدم مگر اينكه داخل دوزخ شد ضربهاى بر تو وارد مىكنم » ؛
( فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِي اللَّهُ مِنْكَ لَأُعْذِرَنَّ « 1 » إِلَى اللَّهِ فِيكَ ، وَلَأَضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِي الَّذِي مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ
النَّارَ ! ) .
اشاره به اينكه من جز در راه خدا و در برابر دشمنان او شمشير نمىكشم و هر كس را كه تاكنون با اين شمشير از پاى در آوردهام ، سرازير جهنم شده است و به گفتهء شاعر :
قضا ز قهر خدا چون كه گشت آبستن * به يك شكم دو پسر زاد ذوالفقار و سقر
در اينجا سؤالى پيش مىآيد و آن اينكه چرا كسى كه از بيتالمال چيزى را ربوده مستحق اعدام باشد در حالى كه در حدود اسلامى حداكثر اجراى حدّ سرقت بر وى است . تازه حدّ سرقت هم در اينجا بعيد بهنظر مىرسد ، چون شرط آن سرقت از حرز ؛ يعنى جايى است كه قفل و بند داشته باشد اگر قفل و بندش را بشكنند و چيزى از آن را به سرقت ببرند حدّ سرقت جارى مىشود و مىدانيم بيتالمال در اختيار اين فرماندار بوده نه آنكه در حرز باشد .
در پاسخ اين سؤال ممكن است گفته شود : اوّلًا : اين سرقت توأم با انكار حرمت آن بوده و وى آن مال را بر خود حلال مىدانسته و اين نوعى انكار ضرورى دين است .
ثانياً : امام عليه السلام مىفرمايد : اگر دستور مرا نسبت به بازگرداندن اين اموال به بيتالمال عمل نكنى و در برابر من مقاومت نمايى در واقع قيام بر ضد امامت
هامش
( 1 ) . « أُعْذِرَنَّ » از ريشهء « اعذار » به معناى عذر خود را ظاهر ساختن است .