وظيفهشناس قرار داده و ما تو را آزمودهايم و كاملًا امين و خيرخواه امت يافتهايم كه حق آنها را از بيتالمال ادا مىكنى و از دنياى آنها چشم مىپوشى . تو هرگز چيزى از اموال امت را مصرف نمىكنى و هيچگاه رشوهاى را نپذيرفتهاى ؛ ولى عمو زادهات بدون اطلاع تو در اموال بيتالمال تصرّف و آن را حيف و ميل مىكند و من صحيح ندانستم كه اين امر را از تو كتمان كنم ( و اين نامه را به خاطر آن به تو نوشتم ) .
امام عليه السلام در نامهاى در پاسخ به ابوالاسود از خيرخواهى او تشكر كرد و سپس نامهء مورد بحث را به ابن عباس نوشت . « 1 » و در ضمن آن او را سرزنش كرد ولى نه بهطور قطع ، بلكه به اين عبارت كه اگر خبرى كه به من رسيده صحيح باشد تو از فرمان من سرپيچى كردهاى و حق امانت را ادا ننمودهاى ، همچنين دستور مىدهد فوراً حساب بيتالمال را ارسال كند و در پايان نامه نيز به او هشدار مىدهد كه مراقب باشد كه حسابرسى خداوند از حسابرسى خلق برتر است .
ولى بعضى از شارحان نهجالبلاغه در اينكه نامه خطاب به ابن عباس باشد ترديد كرده و مقام او را به شهادت تاريخ از اين والاتر شمردهاند كه مرتكب چنين اعمالى شده باشد .
قابل توجّه اينكه بلاذرى بعد از ذكر نامهء ابوالاسود و نامهء امام به ابن عباس مىنويسد : ابن عباس نامهاى خدمت امام نوشت و در آن تصريح كرد كه خبر مزبور نادرست است ( و آنها كه چنين خبرى دادهاند يا اشتباه كردهاند و يا غرضى داشتهاند ) .
متن نامهء ابن عباس چنين بود :
« أمّا بَعْدُ فَإنّ الّذي بَلَغَكَ عَنّي باطِلٌ وَأنَا لِما تَحْتَ يَدَيّ أحْوطُ وَأضْبَطُ فَلا تُصَدِّقْ عَلَيّ الأظِنّاءَ رَحِمَكَ اللَّهُ وَالسّلامُ » .
توضيحات بيشترى در اين زمينه در ذيل نامهء آينده خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف بلاذرى ، ص 169 و جواهرالمطالب ابن دمشقى ، ج 2 ، ص 79 .