گاه مصالح مسلمين را مطرح مىكند و گاه آيات قرآن را سپر قرار مىدهد .
تعبير به ( نمّقتها بضلالك ) اشاره به اين است كه تعبيرات ظاهراً زيباى نامه شبيه تعبيراتى است كه منافقان گمراه هنگام عذرخواهى در مقابل پيغمبر به كار مىبردند جملهء ( امضيتها بسوء رأيك ) يا به معناى اين است كه امضا كردن چنين نامهاى جز از انسان كج فكر و نادان صورت نمىگيرد و يا اگر امضا را به معناى ارسال بگيريم ، مفهومش اين است كه فكر نادرست تو به تو اجازه داد كه چنين نامهء زشت و جسورانهاى را براى امام عليه السلام و پيشواى مسلمانان بفرستى .
امام عليه السلام در ادامهء سخن ، محتواى نامهء معاويه و شخصيت او را در عباراتى كوتاه و پر معنا روشن مىسازد و مىفرمايد : « اين نامه از كسى است كه نه چشم بصيرت دارد تا هدايتش كند و نه رهبرى آگاه كه ارشادش نمايد ( به همين دليل ) هوا و هوس او را به سوى خود دعوت نموده و او اين دعوت را اجابت كرده و گمراهى ، رهبر او شده و او از آن پيروى نموده به همين دليل بسيار هذيان مىگويد و در گمراهى سرگردان است » ؛ ( وَ كِتَابُ امْرِئٍ لَيْسَ لَهُ بَصَرٌ يَهْدِيهِ ، وَ لَا قَائِدٌ يُرْشِدُهُ ، قَدْ دَعَاهُ الْهَوَى فَأَجَابَهُ ، وَ قَادَهُ الضَّلَالُ فَاتَّبَعَهُ ، فَهَجَرَ « 1 » لَاغِطاً « 2 » ، وَ ضَلَّ خَابِطاً ) . « 3 »
قابل توجّه اينكه امام عليه السلام در اين سه جمله از امور دوگانهاى استفاده كرده است كه به صورت لازم و ملزوم با يكديگر در ارتباط است ؛ در جملهء اوّل مىفرمايد :
« نه چشم بصيرت دارد و نه راهنما » در جملهء دوم كه نتيجهء آن است مىفرمايد :
« به جاى چشم بصيرت ، هواى نفس او را به سوى خود دعوت مىكند و به جاى راهنماى آگاه ، ضلالت و گمراهى قائد اوست » و در جملهء سوم كه نتيجهء جملهء دوم است مىفرمايد : « او پيوسته هذيان و سخنان بيهوده مىگويد و به سبب
هامش
( 1 ) . « هجر » از ريشهء « هجر » بر وزن « زجر » به معناى هذيان گويى است .
( 2 ) . « لاغط » از ريشهء « لغط » بر وزن « وقت » به معناى جار و جنجال به راه انداختن است .
( 3 ) . « خابط » از ريشهء « خبط » بر وزن « وقت » به معناى سرگردان بودن و بى هدف گام برداشتن است .