بخش قبل آمد ، جملهء ( ان يكون ذلك ) و از اين نظر مىبايست يك بخش منظور شود ؛ ولى چون امام عليه السلام در اينجا بر مسائل مربوط به قرآن و تعليمات كتاب اللَّه تكيه كرده ، آن را به صورت بخش مستقلى قرار داديم مىفرمايد : « و چنين ديدم كه در آغاز ، كتاب خدا را همراه تفسيرش و اصول و احكامش و حلال و حرام آن به تو تعليم دهم و تو را به سراغ چيزى غير از آن ( كه ممكن است منشأ گمراهى شود ) نفرستم » ؛ ( وَ أَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِيلِهِ ، وَ شَرَائِعِ « 1 » الْإِسْلَامِ أَحْكَامِهِ ، وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ ، لَا أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ ) .
شك نيست كه عالى ترين تعليمات اسلام از عقايد و احكام و اخلاق ، در قرآن است و سنّت پيغمبر و معصومان عليهم السلام شرحى است بر فروع و مسائل مربوط به آن ، لذا امام عليه السلام به هنگام تربيت فرزندش از قرآن شروع مىكند و به همهء مسلمانان تعليم مىدهد كه آموزش فرزندان را از قرآن آغاز كنند تا گرفتار وسوسههاى شياطين جن و انس نشوند .
منظور از « تأويل » در اينجا تفسير قرآن است ، زيرا در قرآن مطالبى است كه گاه به اجمال بيان شده و در اينجا توضيح و تفسير پيغمبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام و آگاهانى را كه از قراين حاليه و مقاميه آگاهند ، مىطلبد و منظور از شرايع اسلام در اينجا عقايد اسلامى است به قرينهء اينكه احكام بعد از آن ذكر شده است ، هر چند شرايع و شريعت به اصول و فروع هر دو اطلاق مىشود و تعبير به « حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ » توضيحى است براى احكام ، زيرا عمدهء احكام مربوط به حلال و حرام
هامش
( 1 ) . « شرايع » جمع « شريعت » در اصل به معناى محلى است كه از آنجا به كنار نهر مىرسند ، زيرا معمولًا سطح نهرها پايينتر از سطح زمين است ، لذا براى دسترسى به آب ، كنارهء نهر را مىشكافند و به صورت شيبدار يا پله درست مىكنند تا مردم به راحتى بتوانند دسترسى به آن پيدا كنند .
سپس اين واژه به آنچه خداوند آن را مقرر دانسته و بيان فرموده اعم از عقايد و احكام و اخلاق ، اطلاق شده است و ارتباط آن با معناى اصلى روشن است ، زيرا ايمان و تقوا و صلح و عدالت همچون آب حيات است كه راه وصول به آن ، شريعت الهى است .