است ، هر چند احكام ديگرى از قبيل مستحبات و مكروهات و احكام وضعيه نيز دارد .
جملهء « لَا أُجَاوِزُ ذَلِكَ بِكَ إِلَى غَيْرِهِ » اشاره به اين است كه من تمام حقايق دين را خالى از هر گونه خطا و اشتباه در قرآن مىبينم ، لذا تو را به سراغ راههاى مشكوك در عقايد و احكام نمىفرستم ، زيرا مىدانيم در صدر اسلام بر اثر نفوذ افكار التقاطى بسيارى از مسلمانان جذب مذاهب باطل در اصول و فروع شدند ؛ افكار التقاطى را چسبيدند و آيات قرآن را مطابق خواستههاى خود تفسير به رأى كردند و در احكام اسلام به سراغ قياس و استحسان و اجتهادات ظنى كه هيچ كدام پايهء محكمى نداشت رفتند و در مسائل فرعى گرفتار اشتباهات و بدعتهايى شدند و جملههاى بعد از اين جمله شاهد و گواه اين معناست .
آن گاه امام عليه السلام به نكتهء ديگرى اشاره مىكند و مىفرمايد : « سپس از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم بر اثر پيروى هوا و هوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف نمودهاند ، بر تو نيز مشتبه گردد به همين دليل روشن ساختن اين قسمت را بر خود لازم دانستم ، هر چند مايل نبودم آن ( شبهات ) را آشكارا بيان كنم ولى ذكر آنها نزد من محبوبتر از آن بود كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكت آن ايمن نباشم » ؛ ( ثُمَّ أَشْفَقْتُ « 1 » أَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرَائِهِمْ مِثْلَ الَّذِي الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ ، فَكَانَ إِحْكَامُ ذَلِكَ عَلَى مَا كَرِهْتُ مِنْ تَنْبِيهِكَ لَهُ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ إِسْلَامِكَ إِلَى أَمْرٍ لَا آمَنُ عَلَيْكَ بِهِ الْهَلَكَةَ ) .
هامش
( 1 ) . « شفقة » در اين گونه موارد معمولًا مرادف با خوف شمرده مىشود در حالى كه به گفتهء بعضى از ادبا معناى اصلى آن توجّه به چيزى است آميخته به ترس يا به تعبير ديگر خوف و ترسى است كه با محبّت و احترام و اميد آميخته باشد ، زيرا در اصل از ريشهء شفق كه به معناى روشنايى روز آميخته به تاريكى شب گرفته شده است . منتها هر گاه اين واژه با « من » متعدى شود جنبهء خوف در آن غلبه دارد ( مانند عبارت بالا ) و هر گاه با « فى » و « على » متعدى شود ، خوف در آن غلبه دارد . مثل اينكه انسان به دوستش بگويد : انا مشفق عليك يعنى من از سرانجام كار تو بيمناكم .