دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِي ، فَصَدَفَنِي « 1 » رَأْيِي وَ صَرَفَنِي عَنْ هَوَايَ ، وَ صَرَّحَ لِي مَحْضُ أَمْرِي ، فَأَفْضَى « 2 » بِي إِلَى جِدٍّ لَا يَكُونُ فِيهِ لَعِبٌ ، وَ صِدْقٍ لَا يَشُوبُهُ كَذِبٌ ) .
اشاره به اينكه پشت كردن دنيا ، سبب بيدارى انسان است ، زيرا خود را در آستانهء انتقال از دنيا مىبيند و همين امر موجب مىشود كه از هواى نفس بپرهيزد و به طور جدى به سرنوشت خويش بينديشد ؛ از هوا و هوس بپرهيزد ، سرگرمىهاى غافل كننده را كنار زند ، به خويشتن راست بگويد و دور از هر گونه تعصب و سهلانگارى ، به آيندهء خود ؛ يعنى سفر آخرت فكر كند .
امام عليه السلام اين مقدمه را ظاهراً به دو منظور بيان فرمود : نخست اينكه مخاطب كاملًا باور كند كه آنچه به او گفته مىشود كاملا جدى است و نتيجهء مطالعهاى عميق نسبت به حال و آينده است . ديگر اينكه به فرزندش نيز هشدار دهد كه چنين آيندهاى را نيز در پيش دارد و هميشه جوان نمىماند ( هرچند جوانى دليل بر اعتماد و اطمينان به زندگى نيست ) بلكه چيزى نمىگذرد كه كاروان عمر به منزلگاه نهايى نزديك مىشود . مبادا فرزندش گرفتار غرور جوانى شود و آيندهء خويش را به دست فراموشى بسپارد .
آن گاه امام عليه السلام به سراغ اين نكته مىرود كه چرا به فكر اندرز گستردهاى به فرزندش افتاده در حالى كه توجّه امام عليه السلام به سرنوشت خويش است مىفرمايد :
« چون تو را جزيى از وجود خود بلكه تمام وجود خودم يافتم گويى كه اگر ناراحتى به تو رسد ، به من رسيده و اگر مرگ دامانت را بگيرد گويا دامن مرا گرفته به اين جهت اهتمام به كار تو را اهتمام به كار خود يافتم ، از اين رو اين نامه را براى تو نوشتم تا تكيهگاه و پشتوانهء تو باشد خواه من زنده باشم يا نباشم » ؛ ( وَ وَجَدْتُكَ بَعْضِي ، بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّي ، حَتَّى كَأَنَّ شَيْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِي ، وَ كَأَنَّ
هامش
( 1 ) . « صدف » از ريشهء « صدف » بر وزن « حذف » به معناى اعراض كردن و روى گرداندن از چيزى است .
( 2 ) . « افضى » از ريشهء « افضاء » و از ريشهء « فضا » گرفته شده و به معناى وصول به چيزى است گويى در « فضاى » او وارد شده است .