شرح و تفسير سبب نگاشتن نامه
امام عليه السلام در اين بخش از نامهء خود ، از وضع خويشتن شروع مىكند و در ضمن ، انگيزهء خود را براى اقدام به اين وصيّتنامهء اخلاقى و انسانى شرح مىدهد و به طور خلاصه مىفرمايد : من به خود نگاه كردم ديدم ستارهء عمرم رو به افول نهاده و بايد در فكر خويشتن باشم و آمادهء سفر آخرت شوم ؛ ولى از آنجا كه تو را بخشى از وجود خود ، بلكه تمام وجود خود مىبينم خود را ناگزير از اين اندرزها و نصيحتها و هشدارها ديدم . مىفرمايد :
« اما بعد آگاهيم از پشت كردن دنيا و چيره شدن روزگار و روى آوردن آخرت به سوى من ، مرا از ياد غير خودم و توجّه به دنيا و اهل آن باز داشته » ؛ ( أَمَّا بَعْدُ ، فَإِنَّ فِيمَا تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْيَا عَنِّي ، وَ جُمُوحِ « 1 » الدَّهْرِ عَلَيَّ وَ إِقْبَالِ الْآخِرَةِ إِلَيَّ ، مَا يَزَعُنِي « 2 » عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَايَ ، وَ الاهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِي ) . « 3 »
امام عليه السلام در ادامهء اين سخن چنين نتيجهگيرى مىكند كه : « اين توجّه سبب شده ، اشتغال به خويشتن مرا از فكر مردم ( و آنچه از دنيا در دست آنهاست ) باز دارد و از هواى نفس مانع شود و حقيقتِ سرنوشتم را براى من روشن سازد و همين امر مرا به مرحلهاى رسانده كه سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد ، سراسر راستى است و دروغ به آن آميخته نيست » ؛ ( غَيْرَ أَنِّي حَيْثُ تَفَرَّدَ بِي
هامش
( 1 ) . « جموح » به معناى سركشى كردن و « جموح » بر وزن « قبول » در اصل به معناى حيوان چموش است . سپس به انسانهاى سركش و حتى حوادث و برنامههايى كه در اختيار انسان نيست اطلاق شده است .
( 2 ) . « يزع » از ريشهء « وزع » بر وزن « وضع » به معناى باز داشتن گرفته شده است .
( 3 ) . « ما ورائى » اشاره به مردم دنيا ، مقامات ، ثروتها و امثال آن است و هدف امام عليه السلام بيان اين حقيقت است كه توجّه به قرب انتقال از دنيا مرا از امور دنيوى باز داشته و متوجه سرنوشت آيندهام ساخته و جاى تعجب است كه بعضى از شارحان نهجالبلاغه ، « ما ورائى » را به معناى آخرت گرفتهاند در حالى كه مفهوم جمله در اين صورت چنين مىشود : توجّه به پايان عمر مرا از اهتمام به امر آخرت باز داشته و اين تفسيرى است نادرست .