كرده بود خود را وارث خون عثمان معرفى كرد و به خونخواهى او برخاست .
معاويه على رقم اين بدهكارىها ، در نامهء خود به طلبكارى برخاست ؛ از يك سو به حمايت اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله و مهاجران و انصار برمىخيزد و در دفاع از آنها داد سخن مىدهد و ظهور پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و قيامش را عطيهء بزرگ الهى مىشمرد و امام عليه السلام را در يارى صحابه مقصر مىداند و از سويى ديگر امام عليه السلام را متهم به شركت در خون عثمان مىكند و از سوى سوم بيعت اجبارى امام عليه السلام را با خليفهء اوّل نقيصهاى براى امام ذكر مىكند .
ولى امام عليه السلام در پاسخ نامهء او با تعبيراتى بسيار كوبنده و در عين حال فصيح و بليغ او را خلع سلاح مىكند . دست او را گرفته به عصر پيامبر صلى الله عليه و آله مىبرد و قيام او و پدرش بر ضد پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله را به او نشان مىدهد و شركت بستگان نزديكش را در جنگ بدر در صف مشركان و سپس كشته شدن آنها را به دست سپاه اسلام يادآور مىشود و با صراحت به او مىگويد : ستايش پيغمبر صلى الله عليه و آله و بيان اهميت قيام او براى شخصى مانند على عليه السلام از قبيل « زيره به كرمان بردن » يا « خرما به هَجَر نقل كردن » است . سپس كوتاهىهاى او را در حمايت از عثمان يادآور مىشود و با عباراتى رسا وضع خاندان بنىاميّه و خاندان بنى هاشم را در جاهليّت و اسلام ترسيم مىكند و شايستگى بى قيد و شرط خود را براى مقام خلافت پيغمبر صلى الله عليه و آله با دلايل روشنى بيان مىدارد و نسبت به بيعت اجباريش مىفرمايد :
تو خواستى مرا نكوهش كنى ولى ناخود آگاه مدح و ستايش كردى . و سرانجام تهديد معاويه را نسبت به جنگ با خود ، پاسخ مىگويد كه تهديدى مضحك و بىمعناست نسبت به كسى كه فرزند جنگ و پرورش يافتهء ميدانهاى جهاد است .
در مجموع همان گونه كه شارحان نهجالبلاغه گفتهاند و سابقاً نيز به آن اشاره كرديم ، اين نامهء امام عليه السلام از بهترين نامههاست كه اهداف امام عليه السلام را به بهترين وجهى بيان كرده است .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٣٨