حضرت را به عنوان كسى كه بر چشمش پرده افكنده شده و قلبش زنگار گرفته نام مىبرد . راستى عجيب است كسى كه از بازماندگان عصر جاهليّت و فرزند سرسختترين دشمنان اسلام است به كسى كه تمام وجودش از كودكى تا پايان عمر در خدمت اسلام بوده و شجاعترين مرد عرب شمرده مىشود اين گونه جسورانه سخن بگويد .
به هر حال مىفرمايد : « تو مرا به جنگ دعوت كردى ( اگر راست مىگويى ) مردم را كنار بگذار و خودت تنها به ميدان بيا و هر دو لشكر را از جنگ معاف كن تا بدانى چه كسى گناهان بر قلبش زنگار نهاده و چه كسى پرده بر ديدهء او افتاده است » ؛ ( وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ ، فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَيَّ ، وَ أَعْفِ الْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْقِتَالِ ، لِتَعْلَمَ أَيُّنَا الْمَرِينُ عَلَى قَلْبِهِ ، وَالْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِهِ ) .
امام عليه السلام بىآنكه معاويه را صريحاً به تعبيراتى كه خودش داشته خطاب نمايد ، پاسخ دندان شكنى به معاويه مىدهد كه اگر در تهديد به جنگ صادق است ، به جاى اينكه خونهاى مسلمين از دو طرف ريخته شود تك و تنها به ميدان بيايد و در برابر امام عليه السلام قرار گيرد و به يقين معاويه پاسخى براى اين پيشنهاد نداشت ، زيرا هرگز خود را مرد چنين ميدانى نمىدانست .
مرحوم مغنيه از كتاب الامامة و السياسه نكتهء جالبى در اينجا نقل كرده كه هنگامى كه اين پيام به معاويه رسيد عمرو بن عاص به معاويه گفت : آيا تو مىترسى به ميدان على به روى ؟ و اللَّه من مىروم ، هر چند هزار بار كشته شوم ؛ لذا در ايام صفين عمرو بن عاص در برابر على عليه السلام به ميدان آمد و امام عليه السلام نيزهاى بر او زد و او به زمين افتاد در اينجا عمرو براى نجات خود چارهاى جز اين نديد كه لباس خود را بالا بزند و عورتش را آشكار سازد ، چرا كه مىدانست امام عليه السلام حيا مىكند و باز مىگردد و از كشته شدن نجات مىيابد .
به همين دليل بعد از آن معاويه به عمرو بن عاص مىگفت : دو چيز تو را از
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٤٤