مرگ نجات داد : اوّل عورتت و دوم حياى على بن ابىطالب .
سپس امام عليه السلام در تأييد اين سخن مىفرمايد : « من ابوالحسن هستم ، قاتل جد و برادر و دايى تو در روز بدر ، و بر مغز آنها كوبيدم و همان شمشير اكنون با من است و با همان قلب ( و همان جرأت و شهامت ) با دشمنم روبرو مىشوم » ؛ ( فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّكَ وَ أَخِيكَ وَ خَالِكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْرٍ ، وَ ذَلِكَ السَّيْفُ مَعِي ، وَ بِذَلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّي ) .
مىدانيم كه « عتبة بن ربيعة » پدر هند كه مادر معاويه بود روز جنگ بدر در برابر « عبيدة بن حارث » ( پسر عموى على عليه السلام ) قرار گرفت ، امام عليه السلام به كمك عبيده شتافت و او را به قتل رساند ، برادر معاويه به نام « شيبة بن ابوسفيان » در برابر حمزه قرار گرفت و امام عليه السلام به كمك حمزه او را به خاك افكند و دايى معاويه كه « وليد بن عتبه » نام داشت به تنهايى در برابر امام عليه السلام قرار گرفت و امام عليه السلام او را بر خاك افكند .
با توجّه به اينكه « شدخ » به معناى شكستن چيز تو خالى است ، اين تعبير امام عليه السلام بيانگر اين حقيقت است كه جد و برادر و دايى معاويه كه در روز جنگ بدر كشته شدند جمجمههايى تو خالى داشتند كه خالى از مغز متفكّر بود .
در حالى كه معاويه در نامهاش الفاظ تند و داغ ولى تو خالى به كار مىبرد ، على عليه السلام تعبيراتى ملايمتر و آميخته با قوت و قدرت واقعى ذكر مىكند . معاويه دعوت به جنگ گروهها مىكند ، على عليه السلام او را دعوت به جنگ تن به تن ؛ يعنى معاويه را فرا مى خواند .
معاويه بىآنكه ادعاى خود را با يك مدرك تاريخى تأييد كند ، سخن مىگويد و على عليه السلام دست او را گرفته به سوابق تاريخى روشن و آشكار از جنگ بدر مىبرد و به او گوشزد مىكند كه من همان على بن ابى طالبم و شمشيرم همان شمشير و قلب نيرومندم همان قلب است و شجاعتم همان شجاعت .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٤٥