همراه پدرش مبارزه كرد ، زمينههاى شقاوت و انحراف در او آماده بود و جز با خودسازى و تلاش فراوان رهايى از آن ممكن نبود .
و در دومين جمله مىافزايد : « و تو را بر حذر مىدارم از اينكه در طريق غفلت ناشى از آمال و آرزوهاى دراز همچنان به راه خود ادامه دهى » ؛ ( وَ أُحَذِّرُكَ أَنْ تَكُونَ مُتَمَادِياً فِي غِرَّةِ « 1 » الْأُمْنِيِّةِ ) . « 2 »
اين جمله نظر به همان چيزى دارد كه بارها در روايات اسلامى به آن اشاره شده كه آرزوهاى دور و دراز ، انسان را از خدا و روز جزا و حتى موقعيت خويش در دنيا غافل مىسازد ( و اما طول الامل فينسى الاخرة ) . « 3 »
و در سومين جمله مىفرمايد : « تو را بر حذر مىدارم از اينكه آشكار و نهانت يكسان نباشد ( در ظاهر دم از اسلام بزنى ولى در باطن در راه شرك و افكار جاهليّت گام بردارى ) » ؛ ( مُخْتَلِفَ الْعَلَانِيَةِ وَ السَّرِيرَةِ ) .
اين جمله اشاره به نفاق معاويه است كه در ظاهر به عنوان خونخواهى عثمان و دفاع از مقام خلافت برخاسته بود ولى در باطن هدفى جز حكومت بر شام نداشت و مىدانيم كه حالت نفاق و دوگانگى ظاهر و باطن و گفتار و رفتار از شرك هم خطرناكتر است ، زيرا مسلمانان تكليف خود را با مشركان و دشمنان اسلام مىدانند در حالى كه ممكن است منافقان را به خاطر پوششى كه از اسلام در ظاهر دارند نشناسند و از پشت به آنها خنجر بزنند .
هامش
( 1 ) . « غرّة » به معناى غفلت ، بىخبرى و غرور است .
( 2 ) . « الامنيّة » به معناى آرزو است و ريشهء اصلى آن « منى » بر وزن « رمى » به معناى تقدير و فرض است و اينكه به آرزوها تمنى و امنية گفته مىشود به اين دليل است كه انسان مطالبى را در عالم خيال خود براى آينده فرض و تقدير مىكند و به آن دل مىبندد . واژهء امنية غالبا در مواردى به كار مىرود كه آرزوهاى دست نيافتنى در ميان است .
( 3 ) . كافى ، ج 2 ، ص 335 ، ح 3 .