آنگاه به نكتهء ديگرى اشاره مىكند و آن ثبات و بقا در مسير معنوى اسلام است مىفرمايد : « من نه بدعتى در دين گذاشتهام نه پيامبر جديدى انتخاب كردهام من بر همان طريقى هستم كه شما پس از آنكه با اكراه آن را پذيرفتيد با ميل خود تركش كرديد » ؛ ( مَا اسْتَبْدَلْتُ دِيناً ، وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِيّاً . وَ إِنِّي لَعَلَى الْمِنْهَاجِ الَّذِي تَرَكْتُمُوهُ طَائِعِينَ ، وَ دَخَلْتُمْ فِيهِ مُكْرَهِينَ ) .
اشاره به اينكه ابوسفيان و دار و دستهاش روز فتح مكّه با اكراه اسلام را ظاهراً پذيرفتند و قراين تاريخى نشان مىدهد كه اعتقاد راستين به اسلام نداشت و لذا بعد از آنكه بنىاميّه حكومت را در زمان خليفهء سوم به دست گرفتند ، بسيارى از اصول اسلام و سنّت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را زير پا گذاردند و بيت المال مسلمين را غارت كردند و نيازمندان را كه مالك اصلى آن بودند محروم ساختند .
از آنچه در بالا گفته شد معلوم گرديد كه منظور امام عليه السلام از اينكه مىفرمايد :
« شما اسلام را با ميل خود ترك كرديد » ، مربوط به بعد از پذيرش اسلام است ؛ يعنى نخست با اكراه آن را پذيرفتيد سپس پس از آنكه قدرت پيدا كرديد سنتهاى پيغمبر را يكى پس از ديگرى شكستيد . شاهد اين سخن آنكه امام عليه السلام مىگويد : « من هرگز دينم را تغيير ندادم و سنّت را نشكستم » ، بنابراين آنچه جمعى از شارحين نهجالبلاغه گفتند كه جملهء « تَرَكْتُمُوهُ طَائِعِينَ » راجع به عدم پذيرش اسلام قبل از فتح مكّه است با توجّه به سخنى كه امام عليه السلام دربارهء خود مىگويد تفسير صحيحى به نظر نمىرسد . به خصوص كه واژهء ترك در جايى گفته مىشود كه انسان قبلًا چيزى را پذيرفته باشد يا به مكانى رفته باشد و يا آن را رها سازد .
نكتهها
1 . مقايسهء شجاعت امام عليه السلام با دشمنانش
از نكات جالبى كه دربارهء ميزان شجاعت معاويه و عمرو عاص در تواريخ