( احتمال دوم مناسبتر به نظر مىرسد ) و در هر حال چون اين حوادث قطعى الوقوع بوده به صورت فعل ماضى بيان شده است .
آنگاه امام عليه السلام در ادامهء اين سخن معاويه به يك سلسله امور معنوى تهديد مىكند مىفرمايد : « و اگر به اين دستور و رهنمود عمل نكنى به تو اعلام مىكنم كه خود را در غفلت فرو بردهاى ، زيرا فزونى نعمت تو را به طغيان وا داشته ( به همين دليل ) شيطان بر تو مسلط شده و به آرزوى خود دربارهء تو رسيده است و همچون روح و خون در سراسر وجودت جريان يافته » ؛ ( وَ إِلَّا تَفْعَلْ أُعْلِمْكَ مَا أَغْفَلْتَ مِنْ نَفْسِكَ ، فَإِنَّكَ مُتْرَفٌ « 1 » قَدْ أَخَذَ الشَّيْطَانُ مِنْكَ مَأْخَذَهُ ، وَ بَلَغَ فِيكَ أَمَلَهُ ، جَرَى مِنْكَ مَجْرَى الرُّوحِ وَالدَّمِ ) .
بعضى جملهء « إِلَّا تَفْعَلْ . . . » را اشاره به اين دانستهاند كه امام عليه السلام او را تهديد به جنگ مىكند و منظور از اعلام ، اعلام عملى است در حالى كه هيچ يك از تعبيرات جملههاى قبل و بعد از آن چنين مفهومى ندارد ، بلكه مجموعهاى است از اندرزهاى بيدارگر .
اين نكته جالب است كه معاويه در نامهاش امام عليه السلام را تهديد به جنگ نموده ؛ ولى امام عليه السلام او را تهديد به سلطهء شيطان بر او مىكند و او را اندرز مىدهد .
هامش
( 1 ) . « مترف » به معناى كسى است كه داراى نعمت بسيار است و از آنجا كه غالباً سبب طغيان مىشود ، مترف به معناى متنعّمان طاغى و گردنكش به كار مىرود .