بپردازى و كشندگان عثمان را به قتل رسانى و اگر از تو بيمناك شويم به شام و معاويه ملحق مىگرديم !
امام عليه السّلام فرمود :
امّا مسئلهء « بدر » وظيفهء الهى بود ، و امّا مسئلهء مال در اختيار من نيست تا كم و زياد كنم . آنچه خدا فرموده انجام مىدهم و در مورد كشندگان عثمان اگر ملزم بودم آنها را بكشم همان وقت اين كار را مىكردم ، و اگر شما از من بيم داشته باشيد به شما تأمين مىدهم براى چه بيم داشته باشيد ؟
« وليد » داستان را براى رفقايش بازگو كرد آنها با ناراحتى از هم جدا شدند .
« عمار ياسر » و گروهى به امام عليه السّلام خبر دادند كه اينها پنهانى مردم را دعوت به بركنارى شما از خلافت و نقض بيعت مىكنند .
امام عليه السّلام به مسجد آمد منبر رفت و اعلام كرد كه خداوند براى هيچكس جز به تقوا برترى قائل نشده و متقى پاداش آن را در آخرت خواهد يافت . من روشى جز قرآن و سنّت پيغمبر انتخاب نخواهم كرد ، هركس به آن اراضى نيست هر كجا مىخواهد برود ، كسى كه خدا را اطاعت كند و به حكم او حكم نمايد از هيچ كس وحشت ندارد .
سپس از منبر فرود آمد و دو ركعت نماز خواند و عمار ياسر را با « عبد الرحمن » به سوى طلحه و زبير كه در گوشهء مسجد نشسته بودند ، فرستاد آنها نزد امام عليه السّلام آمدند :
فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا اينطور نبود كه من از بيعت كراهت داشتم و شما با رغبت بيعت نموديد ؟
گفتند : چرا ؟
فرمود : پس اين چه وضعى است كه از شما مشاهده مىشود .
گفتند : بيعت كرديم كه بدون مشورت ما كارى نكنى و ما را بر ديگران برترى
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٩١