گفتار بالا پاسخ منطقى دندانشكنى به اينگونه افراد مىدهد و مىفرمايد : « به خدا سوگند معاويه از من سياستمدارتر و زيركتر نيست ؛ ولى او نيرنگ مىزند و مرتكب انواع گناه مىشود ( سياستش بىقيدوشرط است و هركار خلافى را براى پيشبرد اهداف سياسى مجاز مىشمرد ) » ؛ ( و اللّه ما معاوية بأدهى « 1 » منّي ، و لكنّه يغدر و يفجر ) .
« يغدر » از « غدر » به معناى نيرنگ و پيمانشكنى گرفته شده و « يفجر » از « فجور » به معناى گناه است و در واقع اين فجور نتيجهء اين عذر است ، زيرا « غدر » راه آن را هموار مىسازد .
سپس در ادامهء اين سخن مىافزايد : « اگر غدر و خيانت ناپسند نبود من سياستمدارترين مردم بودم » ؛ ( و لو لا كراهية الغدر لكنت من أدهى النّاس ) .
در واقع امام عليه السّلام اشاره به اين نكتهء مهم مىكند كه سياست بر دو گونه است : سياست بىقيدوشرط و آميخته با انواع گناه و در يك كلمه سياست شيطانى ، و سياست و تدبير آميخته با تقوا و پرهيزكارى و در يك كلمه سياست رحمانى راه اين دو باهم متفاوت است و نتيجههاى آن مختلف .
گونهء اوّل هيچ حدّ و مرز اخلاقى و دينى و انسانى و وجدانى را به رسميت نمىشناسد و هراصل و قانون و ضابطه و فضيلتى مزاحم آن شود ، بىرحمانه آن را از سر راه بر مىدارد ، همانگونه كه در شرق و غرب عالم سياست امروز ديده مىشود .
اما قسم دوم سياستى است كه در چهارچوبهء ارزشهاى الهى و وجدانى و انسانى قرار دارد ؛ هرگز متوسّل به گناه و ظلم و ستم ، مخصوصا بر افراد بىگناه و بىدفاع ، نمىشود ؛ عذر و خيانت و فجور و پيمانشكنى را مجاز نمىداند ، زيادهخواهى و زيادهطلبى را نمىپسندد و خطوط قرمزى براى خود قائل است كه از آن فراتر نمىرود .
لذا امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن اشاره به كسانى كه عذر و نيرنگ و فجور را وسيلهء
هامش
( 1 ) . « أدهى » از ريشهء « دهى » بر وزن « وحى » به معناى شدّت هوشيارى و زيركى مىآيد و گاه به معناى مصيبت و حادثهء بزرگ و در جملهء بالا همان معناى اوّل اراده شده است .