افراد فاسد و مفسدى وجود داشتهاند ، تا زمانى كه قدرت بر مبارزه آشكار در خود مىديدند ؛ به مبارزه ادامه مىدادند ؛ ولى هنگامى كه شكست مىخوردند ، لباس نفاق در تن مىپوشيدند و به صورت جمعيّتهاى زيرزمينى درمىآمدند و اهداف شوم خود را از اين طريق ادامه مىدادند . در ظاهر تسليم شده و اعلام وفادارى و پيوستن به تودههاى مردم مىكردند ؛ ولى در باطن اهداف شوم خود را با برنامهريزى دقيق دنبال مىكردند .
ويژگى اصلى منافقان ، داشتن شخصيت دوگانه است . دوگانگى ظاهر و باطن ، گفتار و رفتار ، جلسات خصوصى و عمومى و دوگانگى در همهچيز ، كه شرح آن را امام امير مؤمنان عليه السّلام در اين خطبه به صورتى بسيار دقيق بيان فرموده است .
آنها خود را اصلاحطلب مىخوانند ، در حالى كه مفسدان واقعى هستند . خود را عاقل و هوشيار و ديگران را ابله و نادان مىدانند ، در حالى كه واقعا ابلهانى شيطانصفتند .
آنها شريك دزد و دوست قافله ، رفيق مردم و عامل بيگانه ، غمخوار كشور و عامل استعمارند .
آنها به هنگام بروز طوفانها و رسيدن وقت فداكارى به بهانههاى واهى و گفتن
« إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ »
« 1 » ميدان را خالى مىكنند و معمولا در اين هنگام است كه پرده نفاق بر اثر طوفان از چهرههاى آنها كنار مىرود و شناخته مىشوند .
بر خلاف آنچه گروهى از سادهانديشان اهل سنّت فكر مىكنند كه هركس پيامبر خدا را ملاقات كرد و در خدمت او بود و سخنان او را شنيد و چشم او بر صورت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله افتاد ، در هالهء قداستى به نام « صحابى » قرار مىگيرد و صدق و عدالت او مسلّم مىشود ، بر خلاف اين پندار در ميان معاصران پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، منافقان خطرناكى بودند كه در سورهء « منافقين » و از آن آشكارتر و گستردهتر در سورهء « احزاب » و « توبه » و بعضى سورههاى ديگر قرآن با صراحت به آنها اشاره شده و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله در مقابل آنها موضعگيرى سختى داشته است .
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيهء 13 .