در انجام وظايفى كه از آن ناخشنود است سركشى كند ، او نيز نفس خود را از آنچه دوست دارد محروم مىسازد . چشمروشنى او در چيزى است كه زوال در آن راه ندارد و زهد و بىاعتنايىاش نسبت به چيزى است كه بقا و دوامى در آن نيست . علم را با حلم مىآميزد و گفتار را با كردار !
شرح و تفسير دوازده وصف ديگر
امام عليه السّلام در اين بخش از خطبه به دوازده وصف ديگر از اوصاف برجسته پرهيزكاران ، در عباراتى كوتاه و پرمعنا اشاره كرده از قوّت آنها در دين آغاز مىكند و به دورى آنان از طمع ختم مىنمايد ، مىفرمايد : « از نشانههاى هريك از آنها اين است كه آنها را در دين خود نيرومند مىبينى و در عين محكمكارى و قاطعيت ، نرمخو ، و داراى ايمانى مملوّ از يقين ، و حرص در كسب دانش ، و آگاهى در عين بردبارى ، و ميانهروى در حال غنا و ثروت ، و خشوع در عبادت ، و آراستگى در عين تهيدستى ، و شكيبايى در شدائد و طلب روزى حلال و نشاط در راه هدايت ، و دورى از طمع هستند » ؛ ( فمن علامة أحدهم أنّك ترى له قوّة في دين ، و حزما « 1 » في لين ، و إيمانا في يقين ، و حرصا في علم ، و علما في حلم ، و قصدا في غنى ، و خشوعا في عبادة ، و تجمّلا « 2 » في فاقة ، و صبرا في شدّة ، و طلبا في حلال ، و نشاطا « 3 » في هدى ، و تحرّجا « 4 » عن طمع ) .
هامش
( 1 ) . « حزم » به معناى محكم كردن و متقن ساختن است و ريشهء اصلى آن « حزام » ، تنگ حيوان است ( نوار محكمى كه زين يا پالان را به وسيلهء آن زير شكم حيوان ، محكم مىبندند و به معناى هرگونه كمربند نيز آمده است ) .
( 2 ) . « تجمّل » از « جمال » گرفته شده و به معناى اظهار زيبايى و جمال است و « تجمل » در حال فقر به اين معناست كه شخص فقير ظاهرا خود را بىنياز نشان دهد .
( 3 ) . « نشاط » فعاليت صادقانه است و « نشاطات » علمى به معناى فعاليتهاى علمى است .
( 4 ) . « تحرّج » از ريشهء « حرج » به معناى مشقّت گرفته شده است . اين واژه هنگامى كه با « عن » متعدى شود به معناى دورى كردن و خود را گرفتار نمودن است .