اصلى اين خطبه است داشته باشيم . در اينكه او از دوستان على عليه السّلام و به قولى دربان آن حضرت بود گفتوگويى نيست . بعضى معتقدند كه از طايفهء حمير در يمن بوده و بعضى او را از طايفهء همدان مىدانند و در ضبط نام او نيز گفتوگوست : بعضى بكّال ( بر وزن فعّال ) و بعضى بكال ( بر وزن كتاب ) و بعضى بكال ( بر وزن طواف ) خواندهاند . بههرحال او مردى پاكدل ، باايمان و وفادار بود .
* * * امام عليه السّلام در اين بخش از خطبه براى آماده ساختن دلهاى مخاطبان و زدودن زنگار غفلت از آنان ، نخست به سراغ حمد و شكر پروردگار مىرود و بعد از ذات مقدّسش استعانت مىجويد و سپس ايمان قاطع خود را به او ابراز مىدارد .
در قسمت حمد و سپاس مىفرمايد : « حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه سرانجام مخلوقات و عواقب امور به او منتهى مىگردد » ؛ ( الحمد للّه الّذي إليه مصائر « 1 » الخلق ، و عواقب الأمر ) .
آرى آغاز خلقت از اوست و عاقبت هم از آن اوست ، همهء موجودات اين جهان از فيض وجود او سرچشمه گرفته و سرانجام به سوى او بازمىگردند ، كه اين اشارهاى است به مسئلهء معاد و رستاخيز .
در اين جمله سخن از مبدئى بود كه او را سپاس مىگوييم ؛ ولى اين حمد و سپاس براى چيست ؟ مىفرمايد : « او را بر احسان عظيم و برهان روشن و فضل و نعمت فزايندهاش سپاس مىگوييم » ؛ ( نحمده على عظيم إحسانه ، و نيّر برهانه ، و نوامي « 2 » فضله و امتنانه ) .
تعبير به « عظيم إحسان » ممكن است اشاره به نعمت ايمان و عقيدهء خالصانه به پروردگار باشد ( به قرينهء « نيّر برهانه » كه اشاره به دلايل آشكار است ) و ممكن است اشاره
هامش
( 1 ) . « مصائر » جمع « مصير » به معناى محل بازگشت است .
( 2 ) . « نوامى » جمع « نامية » از ريشهء « نموّ » گرفته شده و به معناى چيزى است كه داراى نمو و رويش است .