فرستاد . سهم هرمكانى را ( از باران ) مشخص ساخت و با آن زمينهاى خشك را آبيارى نمود و گياهان را بعد از خشكسالى روياند .
شرح و تفسير راستى او بزرگ است !
امام عليه السّلام در پايان اين خطبه در واقع يك جمعبندى كلى بيان مىكند و همهء موجودات زمين و آسمان و انواع پرندگان و ابر و باد را سر بر فرمان او مىشمرد و مىفرمايد : « بزرگ و جاويدان است خداوندى كه همهء كسانى كه در آسمانها و زميناند از روى اختيار يا اجبار در برابرش سجده مىكنند و صورت و جبين را براى او بر خاك مىسايند و طوق عبادت او را در سلامت و ضعف به گردن مىنهند و زمام اختيار خويش را از روى ترس و بيم به او مىسپارند » ؛ ( فتبارك « 1 » اللّه الّذي يسجد له
« مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً »
« 2 » ، و يعفّر « 3 » له خدّا « 4 » و وجها ، و يلقي إليه بالطّاعة سلما و ضعفا ، و يعطي له القياد رهبة و خوفا ! ) .
سجود در اينجا ممكن است اشاره به خضوع ارادى در برابر ذات پاك پروردگار باشد ، چون فاعل آن ، صاحبان عقلاند كه از كلمهء « من » فهميده مىشود . اين احتمال نيز داده
هامش
( 1 ) . « تبارك » از ريشهء « بركت » در اصل از « برك » بر وزن « برگ » به معناى سينهء شتر گرفته شده و از آنجا كه شتران به هنگام ثابت ماندن در جايى سينهء خود را به زمين مىچسبانند اين ماده به معناى ثبوت و دوام و استقرار چيزى به كار مىرود و به آبگير از آن جهت « بركه » مىگويند كه آب مدتى در آن ثابت مىماند و مبارك به چيزى مىگويند كه خير آن باقى و ثابت باشد ، بنابراين « تبارك » هنگامى كه در مورد خداوند به كار مىرود به معناى پربركت و جاويد است .
( 2 ) . رعد ، آيهء 15 .
( 3 ) . « يعفّر » از ريشهء « عفر » و « عفر » بر وزن « فقر » و سفر به معناى خاك گرفته شده است ، بنابراين تعفير به معناى خاك ماليدن است .
( 4 ) . « خدّ » در اصل به معناى شكاف است . سپس به فرورفتگى بين گونهها و بينى و به خود گونه و دو طرف صورت اطلاق شده و در اينجا به معناى دو طرف صورت است .