پيشوايى برگزيند كه قائد و راهنماى او باشد » ( و هو في مهلة من اللّه يهوي « 1 » مع الغافلين ، و يغدو مع المذنبين ، بلا سبيل قاصد ، و لا إمام قائد ) .
آرى ! اسباب بدبختى او در اين چهار امر خلاصه مىشود ، با غافلان همراه بودن و سقوط كردن و با گنهكاران همنشين شدن ، از راه راست حركت نكردن و پيشواى صالحى برنگزيدن .
تعبير به « امام قائد » ممكن است اشاره به امامان عليهم السّلام معصوم باشد يا هر پيشواى عالم و با تقوايى كه پيرو معصومين عليهم السّلام است و در هر حال ، نقش رهبرى صالحان را در هدايت و نجات انسانها را مشخص مىكند ؛ همان گونه كه نقش همنشينى با غافلان و گنهكاران را در بدبختى و سقوط انسان روشن مىسازد .
* * *
هامش
( 1 ) « يهوى » از مادهء « هوى » ( بر وزن تهى ) در اصل به معناى سقوط كردن از بلندى است و « هوى » ( بر وزن هوا ) به معناى تمايل به چيزى است و معمولا در مورد تمايلات نفسانى به امور باطل به كار مىرود و در جملهء بالا به همان معناى اوّل است ؛ يعنى شخص دنيا پرست همراه غافلان در وادى بدبختى سقوط مىكند .