نخست گروهى كه از دين به سرعت خارج شدند ؛ تصوّر مىكنند دين دارند ؛ در حالى كه فاصلهء آنها از دين واقعى و خالص بسيار زياد است ؛ همچون خوارج نهروان كه در تاريخ و بر اساس روايات به « مارقين » شهرت يافتند ؛ تعبّد و پاىبندى آنها به ظاهر دين چنان بود كه افراد ناآگاه آنان را از دينداران جدّى مىپنداشتند ؛ در حالى كه از دين فقط به ظاهر و پوستهاى قناعت كرده بودند و از حقيقت اسلام بيگانه بودند .
دوّم گروه بدعت گذارانند كه دين را مطابق سليقهء خود تغيير مىدهند و در واقع ، فكر ناقص و هواى نفس خويش را بر احكام الهى مقدّم مىدارند كه نمونههاى آن در عصر خلفا كم نبود .
سوّم ، گروهىاند كه آگاهانه با احكام خدا به مخالفت بر مىخيزند و آن چه را با منافع زودگذرشان سازگار نيست به راحتى كنار مىگذارند . جملهء معروف معاويه به مردم كوفه به هنگامى كه فاتحانه وارد كوفه شد و گفت : « به خدا سوگند ! با شما پيكار نكردم تا نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حجّ بجا آوريد و زكات دهيد . شما اين كارها را انجام مىدهيد ؛ من فقط براى اين با شما پيكار كردم كه بر شما حكومت كنم ( و طبق روايتى بر گردن شما سوار شوم ) » « 1 » نمونهء روشنى از آن است .
مسلّما كسانى كه در اين راههاى انحرافى گام نگذارند و گرفتار وسوسههاى شيطان و هواى نفس نشوند كسانىاند كه « ربنا اللّه » گفتهاند و در طريق مستقيم ، گام نهادند و فرشتگان پروردگار بر آنها نازل مىشوند و به آنها بشارت بهشت مىدهند .
* * *
هامش
( 1 ) اين سخن را بسيارى از مورخان و محدثان در كتابهاى خود نقل كردهاند ؛ از جمله در مصنّف ابن ابى شيبه ( جلد 7 ، صفحهء 251 ) و تاريخ دمشق ( جلد 52 ، صفحهء 380 ) و البداية و النهاية ابن كثير ( جلد 8 ، صفحهء 14 ) و شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ( جلد 16 ، صفحهء 15 ) نقل شده است و در ذيل بعضى از اين نقلها آمده است كه با صراحت گفت : من هر شرطى را با هر كس كردهام زير پاى خود قرار دادهام ( اشاره به اين كه به شرايط صلح با امام حسن عليه السّلام پاى بند نيستم ) .