اطاعت فرمان او و احترام به قرآن و عمل به دستورات آن است .
در پايان اين خطبه به نكتهء مهم ديگرى اشاره مىشود . هنگامى كه حفظ دنياى پر زرق و برق با حفظ دين در تضادّ واقع شود ، به گونهاى كه حفظ هر يك ، سبب تضييع ديگرى گردد ، امام عليه السّلام مىفرمايد : اگر دين و ايمانتان را حفظ كنيد بقيه مهم نيست « آگاه باشيد ! اگر اساس دين و ايمان خود را حفظ كنيد ، از بين رفتن چيزى از دنيايتان به شما زيان نمىرساند و بدانيد با تباه ساختن دين خود ، آن چه را از دنيا براى خويش نگه داشتهايد سودى به حالتان نخواهد داشت » ( ألا و إنّه لا يضرّكم تضييع شيء من دنياكم بعد حفظكم قائمة دينكم . ألا و إنّه لا ينفعكم بعد تضييع دينكم شيء حافظتم عليه من أمر دنياكم ) .
اشاره به اين كه غناى حقيقى در حفظ سرمايهء دين و ايمان است كه در زندگى جاويدان انسان همه جا راه گشاى اوست ؛ نه مواهب مادّى زودگذر فانى ؛ كه اينها سرمايههايى هستند خيالى و پندارى و گاه همچون حبابهاى روى آب به سرعت محو مىشوند .
در حديثى كه مرحوم كلينى نقل كرده مىخوانيم : يكى از ياران آن حضرت هر سال به حج مىآمد و با امام عليه السّلام ملاقات مىكرد ؛ ولى مدّتى گذشت و به حج نيامد . در اين هنگام يكى از ياران سرشناس آن حضرت خدمتش شرفياب شد . حضرت احوال آن دوست را از او پرسيد . آن شخص در پاسخ حضرت كوتاه آمد ؛ يعنى نمىخواست وضع نامناسب مالى او را بازگو كند . امام عليه السّلام فرمود : بگو ببينم دين و ايمانش چگونه است ؟ عرض كرد : « هو و اللّه كما تحبّ ؛ او به آن گونه است كه شما دوست مىداريد » . امام عليه السّلام فرمود : « هو و اللّه الغنىّ ؛ به خدا سوگند ! او غنىّ و بىنياز است » . « 1 » سپس با اين دعا كلام خود را پايان داده ، عرضه مىدارد : « خداوند ، دلهاى ما و شما را به سوى حق متوجّه سازد و صبر و استقامت را به ما و شما مرحمت كند » ( أخذ اللّه
هامش
( 1 ) اصول كافى ، جلد 2 ، صفحهء 216 ، حديث 4 .