خلافت ، شايستهء اهل بيت پيامبر عليهم السّلام است كه به اين كانون هدايت نزديكترند ) و من شايستهتر و نزديكترم . من فقط حق خويش را مطالبه كردم ؛ ولى شما ميان من و آن حايل مىشويد و دست ردّ بر سينهام مىگذاريد . هنگامى كه در آن جمع حاضر با اين دليل كوبنده به او پاسخ گفتم ، مبهوت و سرگردان ماند و نمىدانست در پاسخم چه بگويد ! * * * بار خدايا ! من در برابر قريش و كسانى كه آنان را يارى مىدهند از تو استعانت مىجويم ( و شكايت پيش تو مىآورم ) آنها پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت عظيم مرا كوچك شمردند و براى مبارزه با من در غصب چيزى كه حق من بود ، همدست شدند ( به اين هم قناعت نكردند ) سپس گفتند : بعضى از حقوق را بايد گرفت و پارهاى را بايد رها كرد ( و اين از حقوقى است كه بايد رها سازى ) .
* * *
شرح و تفسير كارشكنىهاى قريش در امر خلافت
امام عليه السّلام در آغاز اين خطبه ، مطابق معمول ، به حمد و ثناى پروردگار مىپردازد و در اين جا تكيه بر گسترش علم پروردگار - به تناسب بحثهايى كه در ذيل آن خواهد آمد - مىكند و مىفرمايد : « ستايش ، مخصوص خداوندى است كه هيچ آسمانى آسمان ديگر را از ديد علم او نمىپوشاند و نه هيچ زمينى زمين ديگر را » ( الحمد للّه الّذي لا تواري عنه سماء سماء ، و لا أرض أرضا ) .
شارحان نهج البلاغه در تفسير جملهء « و لا أرض ارضا » با توجّه به اين كه كرهء زمين يكى بيش نيست به زحمت افتادهاند ؛ بعضى گفتهاند : اين جمله اشاره به اقليمهاى هفت گانهء روى زمين است كه با توجّه به كروى بودن زمين يكديگر را در نظر امثال ما