شرح مىدهد ؛ آن چنان كه هر شنوندهاى را تحت تأثير قرار مىدهد ؛ مىفرمايد : « از آن چه در قربانگاههاى قرون پيشين ديدهايد عبرت گيريد و از آن كسانى كه پيوندهاى اعضايشان ( در زير خاكها ) از هم گسسته ، چشمها و گوشهايشان از ميان رفته ، شرف و عزتشان نابود شده و شادى و نعمتهايشان قطع گرديده است . ( آرى از آنها ، درس عبرت بياموزيد ) » ( و اعتبروا بما قد رأيتم من مصارع « 1 » القرون قبلكم : قد تزايلت أوصالهم « 2 » ، و زالت أبصارهم و أسماعهم ، و ذهب شرفهم و عزّهم ، و انقطع سرورهم و نعيمهم ) .
جملهء « تزايلت أوصالهم » اشاره به متلاشى شدن پيوندهاى بدن در زير خاك است .
اين تعبير مىتواند اشارهاى به پيوندهاى اجتماعى در زندگى انسان نيز باشد كه بعد از وفات انسان متلاشى مىشود ؛ همان گونه كه ابصار و اسماع ، اشاره به همين چشم و گوش ظاهرى و قدرت ديدن و شنيدن حسّى است ؛ ولى مىتواند كارگردانان انسان را نيز كه از گوشه و كنار جهان ، اخبارى را مىشنوند و مىبينند و منتقل مىكنند در بر گيرد .
نه تنها حواسّ ظاهرى انسان و پيوندهاى جسمانى او از ميان مىرود ، بلكه جهات اجتماعى همچون شرف و عزّت مادّى نيز با دفن او مدفون مىگردد و تمام لذّتها و نعمتها بر باد مىرود .
سپس در ادامهء اين سخن به بخش ديگرى از مواهبى كه انسان با مرگ از دست مىدهد اشاره كرده ، مىفرمايد : « آنها به جاى نزديكى به فرزندان ، به فراق آنها مبتلا شدند و همدمى همسرانشان به مفارقت آنها مبدل شد ؛ اكنون نه بر يكديگر تفاخر مىكنند ؛ نه زاد و ولد دارند ؛ نه به ديدار يكديگر مىشتابند و نه با هم سخن مىگويند » ( فبدّلوا بقرب الأولاد فقدها ، و بصحبة الأزواج مفارقتها . لا يتفاخرون ، و لا
هامش
( 1 ) « مصارع » جمع « مصرع » به معناى محل زمين افتادن است و به قتلگاه نيز اطلاق مىشود .
( 2 ) « أوصال » جمع « وصل » ( بر وزن قفل ) به معناى مفصل و رشتههاى اعصاب است كه اعضا را به هم پيوند مىدهد .