و رسوايى فراوان و بدىهايش بشمارى » ( و لقد كان في رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - كاف لك في الأسوة ، و دليل لك على ذمّ الدّنيا و عيبها ، و كثرة مخازيها « 1 » و مساويها ) .
قابل توجه اين كه امام عليه السّلام در اين جا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را هم اسوه مىشمرد و هم دليل .
در واقع اين دو تعبير هر دو به يك نتيجه مىرسد و آن پيروى كردن از آن پيشواى بزرگ و تطبيق دادن زندگى خويش با زندگى اوست ؛ ولى از نظر معنا تفاوت لطيفى با هم دارد .
اسوه ، اشاره به اين مىكند كه ما زندگى خود را با زندگى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله تطبيق دهيم ؛ ولى دليل اشاره به اين دارد كه او ما را به سوى خود فرا مىخواند .
امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن به ذكر دليل مىپردازد و مىفرمايد : « چه اين كه جوانب دنيا از او ( پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ) گرفته شد و براى ديگران آماده گشت . ( او چيزى از متاع دنيا در اختيار نداشت و دنيا پرستان همه چيز داشتند ) او از پستان دنيا جدا و از زخارف و زيبايىهايش بر كنار شده بود » ( إذ قبضت عنه أطرافها ، و وطّئت لغيره أكنافها ، و فطم « 2 » عن رضاعها ، و زوي « 3 » عن زخارفها « 4 » ) .
او در زمانى مىزيست كه قيصرها و كسرىها در كاخهاى افسانهاى در ناز و نعمت و در لا به لاى انواع زينت مىزيستند ؛ در جزيرة العرب بعضى ثروتمندان بزرگ بودند كه امكانات فراوان داشتند . حتى در زمانى كه به قدرت رسيد و غنايم فراوان در اختيارش قرار گرفت ، زندگى بسيار ساده و فقيرانه و زاهدانه داشت و به آن زندگى افتخار مىكرد « الفقر
هامش
( 1 ) « مخازى » جمع « مخزاة » از مادهء « خزى » به معناى رسوايى گرفته شده است .
( 2 ) « فطم » از مادهء « فطام » به معناى از شير باز گرفتن است .
( 3 ) « زوى » از مادهء « زىّ » ( بر وزن حىّ ) به معناى جمع كردن و دور بردن است .
( 4 ) « زخارف » جمع « زخرف » ( بر وزن هرمز ) در اصل به معناى هرگونه زينت و تجمل توأم با نقش و نگار است و اين كه به سخنان بيهوده ، مزخرف گفته شده به علت زرق و برق و آب و رنگى است كه به آن مىدهند .