بنده و فرستاده و برگزيده و انتخاب شدهء اوست » ( و أشهد أن لا إله إلّا اللّه . و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله ، و نجيبه و صفوته ) .
بسيارى از شارحان نهج البلاغه « نجيبه » و « صفوته » را به يك معنا تفسير كرده - به معناى منتخب و برگزيده - و تأكيد يكديگر دانستهاند ؛ ولى با توجه به اين كه « نجيب » به معناى « نفيس » و پر ارزش است . تفاوتى ميان اين دو واژه وجود دارد كه اوّلى در واقع ، زمينه ساز دوّمى است ؛ زيرا هنگامى كه چيزى نفيس و پر ارزش شد به هنگام انتخاب ، آن را بر مىگزينند .
در ادامه آن حضرت به دو وصف ديگر اشاره كرده ، مىفرمايد : « در فضل و برترى همتا ندارد و فقدان او قابل جبران نيست » ( لا يؤازى فضله ، و لا يجبر فقده ) .
به يقين چيزى كه در فضيلت همتا ندارد ، هنگامى كه از دست رود جانشينى نخواهد داشت .
در هفتمين و آخرين وصف به آثار وجودى آن حضرت در شرايط عصر جاهليّت اشاره كرده ، مىفرمايد : « به بركت وجود او شهرهايى كه غرق در ضلالت و ظلمت بود و جهل بر افكار مردمش غلبه داشت و قساوت و سنگدلى بر آنها چيره شده بود روشن گشت » ( أضاءت به البلاد بعد الضّلالة المظلمة ، و الجهالة الغالبة ، و الجفوة الجافية « 1 » ) .
و در ادامه مىافزايد : « در زمانى كه مردم حرام را حلال مىشمردند ، دانشمندان را تحقير مىكردند ، در دوران فترت ( و غيبت اولياى الهى ) قدم به عرصهء حيات مىگذاشتند و در كفر و بىدينى جان مىسپردند » ( و النّاس يستحلّون الحريم ، و يستذلّون الحكيم ؛ يحيون على فترة ، و يموتون على كفرة ! ) .
اين اوصاف هفتگانه كه در عبارات كوتاهى دربارهء عصر جاهليّت بيان شده ترسيم گويايى از آن زمان است . گمراهى و جهل و قساوت ، حلال شمردن حرام و تحقير
هامش
( 1 ) « جفوه » به معناى قساوت است .