سرانجام ، نفرت عمومى مسلمين ، سبب قيام فراگير براى دفاع از آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله شد .
كه شعار آن قيام « الرّضا لآل محمّد » « 1 » بود ؛ ولى نتيجهاش پيش دستى بنى عباس و به حكومت رسيدن آنان بود . نخستين خليفهء عباسى هنگامى كه به حكومت رسيد ، دستور قتل عام بنى اميّه را صادر كرد و چنان كشتارى از آنان شد كه عدد كشتگانش به شمار نمىآمد ؛ حتى قبرهاى آنها را شكافتند و جنازههاى آنها را بيرون آوردند و سوزاندند .
بخشى از ماجراى سرانجام عبرت انگيز بنىاميّه در بخش پايانى خطبهء 106 ( جلد چهارم اين كتاب ، صفحهء 495 ) و پايان خطبهء 93 از همين جلد ، صفحهء 242 به بعد و جلد سوّم ، صفحهء 593 به بعد آمده است .
مرحوم علّامهء شوشترى در جلد ششم شرح نهج البلاغهاش داستان عبرت انگيزى نقل مىكند ، مىنويسد : هنگامى كه مروان ، آخرين خليفهء بنى اميّه كشته شد « عامر بن اسماعيل » به خانهاى كه در آن مروان و زنانش بودند حمله كرد . آنها درها را بستند و فرياد و شيون بلند كردند . عامر مردى را كه از آنها مراقبت مىكرد گرفت و دربارهء خانوادهء مروان سؤال كرد ، او گفت : مروان به من دستور داده كه اگر كشته شدم گردن تمام دختران و كنيزانم را بزن ( تا به دست ديگران نيفتند ) ولى من چنين كارى را نكردم . در اين حال دو دختر مروان را نزد عامر آوردند . او سفارش كرد ، سر مروان را در دامان دختر بزرگترش بگذارند و به او گفت : بسيار پوزش مىطلبم ؛ اين كار در برابر كارى است كه شما با سر « يحيى بن زيد » كرديد كه سر او را در دامان مادرش گذارديد و شما كه ابتدا به اين كار كرديد ، ستمكارتريد ( و بعد همهء آنها را به قتل رساند ) . « 2 »
هامش
( 1 ) اين شعار در موارد زيادى در تاريخ به چشم مىخورد ؛ از جمله دربارهء ابو مسلم خراسانى مىخوانيم : « قد قام يدعو الى الرضا من آل محمّد » او قيام كرد و مردم را به منظور خشنودى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله به قيام دعوت كرد . ( كتاب شرح الاخبار ، نعمان بن محمد ، جلد 3 ، صفحهء 418 ) .
( 2 ) شرح نهج البلاغهء ، علّامهء شوشترى ، جلد 6 ، صفحهء 116 .