دنيا و ( در آخرت ) روزى كه گواهان به پا مىخيزند يارى مىدهيم » « 1 » .
آرى ! ، در سايهء ايمان ، پيروزى دنيا و آخرت به ما وعده داده شده است ، و آيات ديگر كه همه بر اين معنا گواهى مىدهد .
امام عليه السّلام بعد از ذكر اين مقدمه كه براى آرامش روحى خليفه و حاضران بيان فرموده ، به سراغ موضوع اصلى مشورت كه شركت شخص « عمر » در جنگ بوده ، مىرود و چنين مىفرمايد : ( بدان ! ) « موقعيت زمامدار مانند رشته است كه مهرهها را جمع مىكند و ارتباط مىبخشد ، اگر رشته از هم بگسلد ، مهرهها پراكنده مىشوند ، و هر يك به جايى خواهد افتاد ، به گونهاى كه هرگز نتوان همه را جمع كرد » . ( و مكان القيّم بالأمر مكان النّظام من الخرز يجمعه و يضمّه :
فإن انقطع النّظام « 2 » تفرّق الخرز « 3 » و ذهب ، ثمّ لم يجتمع بحذافيره « 4 » أبدا ) .
چه تعبير جالب و تشبيه زيبايى ! زمامدار و فرمانده يك كشور به منزلهء ريسمان تسبيح يا گردنبند است ، كه رمز وحدت و انسجام امت است ، و در ضمن اين نكته را به زمامداران مىآموزد كه بايد آن قدر سعهء صدر و گستردگى فكر داشته باشند كه بتوانند تمام افراد زير نظر خود را در يك مجموعهء منسجم گرد آورند .
هامش
( 1 ) غافر ( مؤمن ) ، آيهء 51 .
( 2 ) گر چه يك مفهوم كلّى شناخته شدهاى دارد ولى در اين جا به معنى ريسمانى است كه در تسبيح يا گردنبند مىكنند و دانهها را نظام مىبخشد .
( 3 ) « خرز » به معنى دانههاى سوراخ دارى است كه گاه قيمتى و گاه معمولى است و از آن گردنبند يا تسبيح درست مىكنند و ريشهء اصلى آن « خرز » ( بر وزن فرض ) به معنى سوراخ كردن پوست يا چيز ديگرى است .
( 4 ) « حذافير » جمع « حذفور » ( بر وزن مزدور ) و « حذفار » ( بر وزن مضمار ) به معنى جانب و اطراف چيزى است و « حذافير » به معنى تمام جوانب است .