چگونه ممكن است امام عليه السّلام تن به چنين پيشنهادهايى بدهد در حالى كه به گفتهء خودش ، دنيا در نظر او از آب بينى يك بز ، يا از برگ نيم جويدهء درختى در دهان ملخ ، كمتر و بىارزشتر بود .
و در ادامهء اين سخن ، اهداف چهارگانهء خودش را براى پذيرش حكومت بيان مىدارد كه سرمشق و درس بزرگى است براى همهء حاكمان آزاده و با ايمان و حقپرست ، عرضه مىدارد « ( پروردگارا ! تو مىدانى ) اگر حكومت را پذيرفتيم به خاطر اين بود كه نشانههاى محو شدهء دينت را باز گردانيم و بر پا سازيم ، و اصلاحات را در شهرهاى تو آشكار كنيم ، تا بندگان ستم ديدهات ( از ظلم ظالمان ) ايمن گردند و حدود و قوانين تعطيل شدهات اقامه و اجرا شود » ( و لكن لنرد « 1 » المعالم من دينك ، و نظهر الإصلاح في بلادك ، فيأمن المظلومون من عبادك ، و تقام المعطّلة من حدودك ) .
در واقع امام عليه السّلام در اين چهار جمله ، كه به پيشگاه خداوند به عنوان انگيزههاى اصلى پذيرش بيعت ، عرضه مىدارد ، هم اشاره به برنامههاى معنوى و ارزشى حكومت مىنمايد و هم برنامههاى مادى و ظاهرى .
در درجهء اوّل بايد نشانههاى دين كه مسير راه مردم را به سوى خدا مشخص مىكند و بر اثر حكومتهاى خودكامه محو شده است به جاى خود باز گردد آنگاه اصلاحات در تمام شؤون اجتماعى اعم از سياسى و اقتصادى و اخلاقى آشكار شود و چنگال ظالمان از گريبان مظلومان جدا شود و حدود الهى اجرا گردد به گونهاى كه ستم ديدگان احساس امنيّت و آرامش كنند .
هامش
( 1 ) گر چه در نسخهء نهج البلاغه صبحى صالح اين جمله به صورت « لنرد » ( از مادّهء ورود ) آمده ، ولى ظاهرا غلط و اشتباه است و بايد « لنردّ » ( از مادّهء زدّ به معنى بازگرداندن ) باشد همان گونه كه در غالب نسخ نهج البلاغه ديده مىشود .