خاطر آن است كه سبب تبذير و اسراف در جامعه مىگردد زيرا آنها كه بيش از حدّ گرفتهاند در غالب نه حاضرند به ديگرى ببخشند و نه خود امكان جذب آن را دارند ناچار به اسراف و تبذير كشيده مىشوند .
سپس به آثار سوء دنيوى آن مىپردازد مىفرمايد : « هيچ كس مال خويش را در غير مورد استحقاق و نزد غير اهلش قرار نداد مگر اين كه سرانجام خداوند او را از سپاسگزارى آنان محروم ساخت و محبّتشان را متوجه ديگرى نمود ، تا آن جا كه اگر روزى پايش بلغزد و به كمك آنان نياز داشته باشد بدترين دوست و پستترين رفيق خواهند بود ! » ( و لم يضع امرؤ ماله في غير حقّه و لا عند غير أهله إلّا حرمه اللّه شكرهم ، و كان لغيره ودّهم . فإن زلّت به النّعل يوما فاحتاج إلى معونتهم فشرّ خليل و ألأم خدين ) « 1 » .
تعبير به « ألأم خدين » با توجه به اين كه « لؤم » به معنى پستى و « خدين » به معنى دوست است اشاره به اين مىباشد كه آنها در روز گرفتارى شخصى كه به ايشان كمك كرده ، نه تنها كمكى به او نمىكنند بلكه لئامت و پستى را به جايى مىرسانند كه شايد جزء سرزنش كنندگان در آيند .
و اين كه جمعى از شارحان و يا مترجمان « نهج البلاغه » معنى سرزنش را از اين عبارت فهميدهاند شايد به خاطر اين باشد كه مصداق روشن پستى در هنگام گرفتارى دوست است .
تاريخ و تجربههاى شخصى ما نيز بارها نشان داده است كه بسيارى از ستمگران و آنها كه ثروتهاى هنگفت و بىحساب به دوستان خود مىدادند به هنگامى كه در چنگال مكافات اعمال خود گرفتار شدند هيچ كس به يارى آنها
هامش
( 1 ) « خدين » از مادّهء « خدن » به معنى دوستى است و « خدن » ( بر وزن اذن ) و « خدين » به معنى دوست است كه جمع آن « اخدان » است .