جهل و نادانى و هوا و هوس و افكار باطل بر حذر مىدارد .
مىفرمايد : « اى بندگان خدا ! بر نادانىهاى خود تكيه نكنيد و تسليم هوسهاى خويش نشويد ! » ( عباد اللّه ، لا تركنوا إلى جهالتكم ، و لا تنقادوا لأهوائكم ) .
سپس دليل روشنى براى اين دستور بيان مىكند و مىفرمايد : « زيرا آن كس كه در اين مقام بر آيد ( و تكيه بر جهالت و هوا و هوسها كند ) همچون كسى است كه بر لب پرتگاهى كه در شرف فرو ريختن است ، قرار گرفته » . ( فإنّ النّازل بهذا المنزل نازل بشفا جرف هار ) . « 1 » « آرى او بار هلاكت و فساد را بر دوش مىكشد و از جايى به جاى ديگر مىبرد ! » ( ينقل الرّدى على ظهره من موضع إلى موضع ) .
« و براى توجيه آراى ناپخته و ضدّ و نقيض خويش ، مطالب نامتناسب را به هم پيوند مىدهد ! » ( لرأي يحدثه بعد رأي ؛ يريد أن يلصق ما لا يلتصق ، و يقرّب ما لا يتقارب ! ) .
امام عليه السّلام در اين عبارات ، با تشبيهات زيبا و رسايى كه فرموده ، يك حقيقت مهم را بيان مىكند كه يكى از سرچشمههاى گمراهى ، تكيه كردن بر پندارهاى بىاساس و گمانهاى باطل و آراى فاسد و غير مستدل است . اينها گاه ظاهر فريبندهاى دارد ! همچون لب رودخانهها ، يا پرتگاههايى كه ظاهرش محكم ، امّا زير آن خالى شده است ! افراد بىخبر ، پاى بر آن مىنهند و ناگهان در درون رودخانه ، يا قعر درّه سقوط مىكنند .
اينها با اصرار بر پندارهاى جاهلانهء خود ، همانند كسانى هستند كه اسباب مرگ و
هامش
( 1 ) « شفا » به معناى لبهء چيزى است و در اصل به معناى لبهء چاه و رودخانه مىباشد . و واژهء « شفه » به معناى لب نيز از همين ريشه است . « جرف » به معناى حاشيهء رودخانه و يا چاه است . ( ولى « شفا » لبهء آن چيز مىباشد ) . « هار » از مادّهء « هور » ( بر وزن غور ) به معناى فرو ريختن و ويران شدن و شكست برداشتن است .
بنابر اين ، مجموع سه كلمه چنين معنا مىدهد : لبه حاشيهء پرتگاهى كه در حال فرو ريختن است .