بر مىدارند . بنابر اين ، صلاح كار افراد مؤمن و با شخصيّت در اين است كه گمنام و دور از شهرت زندگى كنند ، تا كسى به سراغ آنها نيايد .
در عين حال اين گمنامى ظاهرى ، چيزى از مقام آنها نمىكاهد و نقش معنوى خود را در جامعه خواهند داشت ؛ از اين رو امام عليه السّلام در ادامهء سخن مىافزايد : « آنها چراغهاى هدايت و نشانههايى براى حركت در شبهاى تاريك رهروان راه حقّاند » .
( أولئك مصابيح الهدى ، و أعلام السّرى ) . « 1 » گرچه خاموشند ، ولى راه و رسم آنها براى افراد آگاه و بيدار سرمشق بزرگى است و به چراغها و نشانههايى مىمانند كه در مسير مسافران نصب مىشود ، تا در شب تاريك راه را گم نكنند و بىراهه نروند .
سپس در توصيف اين گروه از مؤمنان مىافزايد : « آنها در ميان مردم اظهار وجود نمىكنند ، و احمقانه و ناآگاهانه به افشاى اسرار نمىپردازند » . ( ليسوا بالمساييح ، و لا المذاييع البذر ) .
مرحوم « سيّد رضى » در ذيل اين خطبه - چنان كه خواهد آمد - « مساييح » را به معناى افرادى كه در ميان مردم به فساد و سخن چينى مشغولند ، تفسير مىكند و « مذاييع » را به كسانى كه شايعات زشت و گناه آلود را پخش مىكنند . و « بذر » را به معناى افراد نادان و بىمنطق ذكر كرده ؛ بنابر اين ، معناى جمله اين مىشود كه اين گروه از مؤمنان نه مفسده جو و فتنهانگيزند و نه مانند سفيهان در پى اشاعهء فحشا .
ولى آنچه در بالا ذكر كرديم كه منظور از اين جمله سياحتگرانى هستند كه در ميان مردم سير مىكنند و اظهار وجود مىنمايند و ناآگاهانه به افشاى اسرار مىپردازند ، با معناى لغوى و جملههاى ديگر خطبه سازگارتر است ؛ چرا كه امام عليه السّلام آنها را به عنوان افراد ناشناخته در جامعه معرّفى مىكنند .
هامش
( 1 ) « سرى » ( بر وزن شما ) به معناى راه رفتن در شب است .